و تأييد ديگر اينكه : انبياء ، با امت خود در اختلاف بودند و امت ، منكر نبوت آنان شده و اظهار مىكردند
« إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا »
: شما هم مانند ما بشر هستيد ( و نبى بايد از جنس ملك باشد ) . پس در اين مقام است كه خداوند فرموده : « ما به انبياء آيات داديم » يعنى چيزى كه در اثبات نبوت نافع است به آنان دادهايم بنابر اين ، آيات ، وسيله ايست كه در مقام انكار نبوت اعمال مىگردد .
دو نوع از معجزه
ما وقتى معجزه را ملاحظه مىكنيم دو نوع تصور مىكنيم :
نوع اول معجزهايست از نوع چيزهايى كه در عصرى شايع و رايج بوده است و مردم در آن نبوغ و تخصص پيدا كرده بودند نوع دوم معجزهايست كه از نظر بقاء و توقيت تابع اديان بوده كه اگر دينى موقت و مخصوص به زمانى بوده معجزه هم موقت و مخصوص همان مىباشد و اگر دينى باشد ابدى و هميشگى طبعا معجزه هم بايد ابدى باشد .
و اما نوع اول : اگر به زمان حضرت موسى ( عليه السلام ) نظر بيفكنيم خواهيم ديد كه در آن عصر ، سحر شايع بود و رواج داشت بنابر اين معجزهء موسى ( عليه السلام ) مناسب با همين قسم كارها بوده است مانند عصائى كه معجزه آن حضرت در اوائل بوده و هر وقت آن را به قصد اعجاز مىافكند اژدها و مار مىشد و در قصه ساحران فرعون كه قرآن شريف آن را نقل مىكند آن حضرت عصاى خود را پرتاب كرد و اژدهائى شد كه تمامى ادوات ساحران را فرو برد كه ديگر از آنها اثرى باقى نماند در نتيجهء اين كار موسى ( عليه السلام ) كليهء ساحران به سجده افتادند و گفتند
« آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ »
: ما به پروردگار خود ايمان آورديم .
اما معجزهء عيسى ( عليه السلام ) عمدهء آن زنده كردن مردگان و شفاى بيماران بود ، براى اينكه در آن عصر مردم در علم طب مهارت زيادى پيدا كرده بودند و مىگويند : فلسطين و سوريه از مستعمرات يونان بود و سكنه زيادى داشت و علم طب در آنها رواج زيادى داشت « 1 » .
و بعضى از علماء ، مىگويند : در دو فصل 13 و 14 از تورات فعلى ، تفصيلات طولانى
هامش
( 1 ) تفسير البيان ، ص 25 .