پيشگفتار
تدارك تاريخ ترجمه در زبانى به كهنسالى و ارجمندى فارسى كه از يك سو ريشه در فرهنگ باستانى ايران دارد ، و از سوى ديگر به فرهنگ عظيم اسلامى درآميخته البته آسان نيست ، بهويژه كه بخش عظيمى از فرهنگ و ادب اسلامى آن را ترجمه - آن هم ترجمه از عربى - تشكيل داده است .
ترجمه كه در سراسر تاريخ جهان ، پيوسته عالىترين عامل نقل و انتقال فرهنگ ميان اقوام گوناگون بوده ، دربارهء زبان فارسى نيز رسالت خود را به نيكى ادا كرد ، و فارسى درى همين كه در خود توان تعبير يافت ، داستانهاى كهن مردم ايران زمين را از پهلوى ، و كتاب آسمانى اسلام ، تاريخ ، فقه و تفسير و شايد دانشهاى ديگرى را نيز از عربى به جامهء خود درآورد ، و از قرن چهارم تاكنون اين كار ادامه دارد .
صحنهء اين ترجمه چندان گسترده است كه شايد هيچگاه نتوان آن را در چارچوبى معين برنهاد ، زيرا علاوه بر ترجمههاى آشكار و رسمى ، انبوهى اثر فارسى در دست است كه يا اصل عربيشان نابود شده ، و يا ديگر نمىدانيم از روى كدام متن ترجمه گرديدهاند . از اين نكته ظريفتر و حساستر ، تودهء عظيم رواياتى - و بخصوص رواياتى دينى - ست كه مؤلف ايرانى در منابع عربى خوانده و احيانا به خاطر سپرده و اينك همانها را به زبان خود بازگو مىكند . راست است كه اينگونه گفتار از آن مؤلف است و ترجمه بشمار نمىآيد ، اما ژرف ساخت آن ، متن عربى معينى است و مؤلف