حينئذ جهات حركت در آنج ما در آنيم الّا باختلاف « 1 » اغراض متحرّك يا متحرّكات . و امّا آنك متشبّه به نفسى فلكى باشذ بأين بعينه - بطلان آن ظاهر شود ، جه نفسى كى فلك راست اگر متشبّه شود بنفسى ديگر فلكىّ - واجب باشذ كى مشابه او باشذ در منهاجى كى حركت راست ، بس موافق آن بوذى در جهات ايشان - و اقطاب [ ايشان ] [ ( و ) ] اگر قصورى واجب شود موجب آن ضعف متشبّه باشذ - از تشبّه « 2 » تامّ ، نه مخالفت آن ، و ما نمىيابيم اتّفاق در آن در جميع سماويّات . و امّا آنك عرضى « 3 » باشد در جرمى فلكى - يا نفسى فلكى ، آنج دلالت كرد بر بطلان « ( آنك ) » تشبّه بجوهر ايشان باشد ، - آن بعينه دلالت كند بر بطلان اين . و امّا آنك متشبّه [ به ] واجب الوجود « 4 » باشذ امتناع آن هم ازين بدانند ، - جه واجب الوجود جنانك متحقّق شود ، واحدست از هر وجهى و مطلب هرگاه كى واحد باشذ طلب « 5 » لا محاله واحد « 6 » باشذ . و باقى نماند از اقسام الّا آنك تشبّه افلاك در حركات ارادىّ - دايم دورىّ ، بعقلى باشذ ، يا بعرضى در آن . و جون بعرض « 7 » باشذ در آن تشبّه به آن هم در آن جيز باشذ كى دروست از صفتى يا « 8 » صفاتى ، و على التّقديرين تشبّه ايشان نيست الّا بعقل ، و آن تشبّه تحصيل كمالى واحدست ، يا كمالاتى بسيار - كى استفادت كنند ازو ، و لكن نه به تمام ، و الّا هرگاه كى حاصل شدى ، يا حاصل شدندى حركت منقطع شدى ، بلك حصول آن ممكن نيست - الّا به تحصيل اجزاء آن - بر تعاقب ، و مثل اين طلب ممتنع نيست كى باقى ماند دايما ، بلك آن در آنج ما در آنيم واجب الدّوام [ « است » ]
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 794
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٧٩٤
هامش
( 1 ) - در اختلاف - اصل .
( 2 ) - تشبيه - م - ط - مب .
( 3 ) - غرضى - اصل .
( 4 ) - متشبّه بواجب الوجود - ط .
( 5 ) - طلب را - اصل .
( 6 ) - واجب - م .
( 7 ) - بعضى - اصل .
( 8 ) - يا از - م .