تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درة التاج ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦

را كه او را « از » وجود حظّ قوام بنفس « 1 » خوذ نباشذ غيرى ازو اين بيابذ ، جه « ( معلول بايد كى ) » وجود « 2 » او مؤكّدتر از وجود علّت نباشذ ، بلك صحيح نباشد كى مساوى او باشد ، - و جون ثابت شد كى وجود امرى اعتبارى است ، بس نفس ماهيّت از فاعل باشذ ، و جون ظلّى باشذ از آن [ ( او ) ] ، و ممكن نباشذ كى ظلّ اكمل - و اتمّ باشذ از ذو الظّلّ ، بس عرض : خواه محلّ او جسم باشذ ، و خواه غير جسم ، نشايذ كى علّت فاعلى نفس باشذ ، - بسبب آنك وجود او اضعف است از وجود نفس . بس علّت فاعلى وجود نفس جوهرى باشد : يا جسم ، يا نفسى ديگر ، يا عقل . و محالست كى جسم باشذ : جه اگر او فاعل آنست از جهت آنك جسم است - واجب بوذى كى هر جسمى فاعل نفسى بوذى ، - بسبب وجوب اشتراك اجسام در طبيعت جسميّت - و اگر از [ ( جهت ) ] آن باشذ كى « [ او ] » جسمى است متخصّص بخصوصيّتى ، بس آن خصوصيّت مؤثّر بوذه باشذ در وجود نفس ، نه جسم تنها ، از براى آنج « 3 » گذشت . و نه مجموع حاصل از جسم و خصوصيّت ، جه نفس بسيط است ، و علّت فاعلى او مركّب نباشذ ، از براى آنج شناختى . و به جهت « 4 » آنك جسم را بفعل نيابند - الّا آنك مركّب باشذ از مادّه « [ و ] » صورتى ، بس فاعل بسيط نباشذ . و ممكن نيست كى بمادّهء خوذ فقطّ فعل كند ، جه او باعتبار مادّه بالقوه موجود باشذ ، و از آن روى كى او جنين باشذ ازو فعلى صادر نشوذ ، و نه به صورت « 5 » فقطّ ، جه او را حظّ قوام « 6 » بنفس خوذ نيست . و ديگر نفس اشرف [ ( است ) ] از جسم ، و شىء ايجاد

هامش
( 1 ) - قوى بنفض - اصل .
( 2 ) - موجود - اصل .
( 3 ) - آنكه - م .
( 4 ) - و از جهت - م .
( 5 ) - و نه صورت - ط . - مب .
( 6 ) - خود قوام - م .
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 766 | قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي