تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درة التاج ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

او يصحّ ان يكون ج فقطّ آن آحاد « 1 » ب بريشان مقول باشذ ، و وجود بائيّت « 2 » ايشان را مانند وجود جيميّت باشذ - اگر قضيّه مطلقهء عامّه باشذ ، بس بحسب اين بيان ما يمتنع ان يكون ج و ما هو بالقوّة من حيث هو بالقوه داخل كل ج نباشذ . و جون موضوع ممتنع باشذ لذاته جون خلأ يا جوهر فرد تعقّل كنند ازيشان كى بر رأى قائل به آن ممتنع نيست ، و جون بوجود خارجى متّصف شوذ خلا - و جوهر فرد باشذ بفعل ، بس حكم كنند بر آن از آن روى كى جنانست بآنج حكم خواهند كرد : اين جنين گفته [ اند ] بعضى از محقّقان ، و آنج از شيخ نقل كردم كى و امّا الأشياء الّتى لا وجود لها بوجه الى آخره هم دلالتى دارد برين معنى ، لكن ظاهر آنست كى حكم بر ممتنعات بحسب فرض ذهن است - بىآنك التفاتى باشد بوجود خارجى ، جه ما حكم بر اجتماع نقيض مىكنيم بامتناع مثلا ، و اگر جه ما تصوّر هيج قائلى نمىكنيم كى به آن قائل بوذه باشذ - جنانك گفتند در خلا - و جوهر فرد . و بدانك حكم عقل بامتناع اجتماع نقيض « 3 » نه بر آن وجه است كى نقيض را در ذهن مجتمع تصوّر مىكنند - آنگاه حكم مىكند كى اين مجتمع در خارج ممتنع است ( ، - جه اجتماع ايشان در ذهن هم ممتنع است ، ) بل بر آن وجه است كى عقل اجتماع مختلفات تصوّر كرده است - جنانك اجتماع سواد و حركت در جسم اسود متحرك ، « 4 » بس حكم مىكند بامتناع جنين اجتماع بين النّقيضين و هو دقيق نفيس . و ديگر بدانك متأخّران بنا بر اصطلاح بىفائدهء خويش - گفته‌اند كى خارجى اخصّ است از حقيقى ، جه اوّل حكم است بر موجودات در احد ازمنهء ثلثه : و دوّم حكم ( است ) بر موجودات - و معدومات ممكنه « 5 »

هامش
( 1 ) - آحاد - اصل - .
( 2 ) - ماهيت - اصل .
( 3 ) - نقيضين - م - ط .
( 4 ) - و متحرّك - م .
( 5 ) - ممكنه نه - م .