از آنهائى كى ممتنع نباشذ لذا ته كى ج برو صادق باشذ ، و اگر جه ج ماهيّتى محال باشد ، و تعبير از فرض ذهنى بصيغت شرط از آن جهت كردهاند - كى سابق بفهم از معانى حروف شرط آنست كى مقدّم مفروض الوجود باشذ . بس ازين تقرير معلوم شذ كى خارجىّ و حقيقىّ هيج اصلى ندارذ ، بل كى از خرافات متأخّران است كى عمر خود و استعداد محصّلان در آن ضايع كردند ، و تا كتب منطق از خارجىّ و حقيقىّ و ديگر خرافات ايشان باك نكنند علم منطق مقرّر نشوذ . و جگونه مقرّر شود علمى كى مبنى آن بر فهم تصوّر و تصديق و مفهوم قضيّه و فرق ميان سلب و ايجاب و غير آن باشذ ، و معلوم شذ كى هيج يك را درست تصوّر نكردهاند ، جنانك بيان بعضى كرده شذ و بيان باقى بجاى خود بيايذ . بس درين « 1 » مسأله مذهب حقّ مذهب جمهورست كى متعارف و مشهورست ، و در علوم و محاورات مستعمل - و مذكور كى جون گوئيم : كلّ ج ب به اين آن خواهيم كى هر واحدى [ واحدى ] از آنها كى ج بريشان مقول باشد : خواه ج ذات او باشذ ، يا صفتى غير ذات كى موضوع باشذ با ذات او ، و خواه آن صفت دائم باشذ ، و خواه غير دائم ، و خواه در وقت معيّن باشذ ، و خواه در وقت غير معيّن « 2 » و خواه موجود باشذ در خارج - يا در عقل « 3 » ، يا در فرض ذهنى ، از آنهائى كى لا يمتنع ان يكون ج بىآنك التفات كنند بهيج يك ازين اقسام ، بل تعقل « 4 » كنند از آن روى كى ج بالفعل است بر اعمّ انحاء « 5 » وجود كى شامل اين وجودات باشذ ، نه به آن وجه كى او را من حيث هو موجود فرا گيرند ، و نه نيز من حيث انّه ليس بموجود .
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٣٦٩
هامش
( 1 ) - پس ازين - م .
( 2 ) - غير معين باشد - م .
( 3 ) - باشد يا در خارج عقل - م .
( 4 ) - بلكه تغافل - م .
( 5 ) - انجا - اصل