اصل دوّم از فصل سوّم در تقسيم علم بمعنى صناعت بعلوم حكمىّ و غير حكمىّ و تقسيم غير حكمىّ بعلوم دينىّ و غير دينىّ
مىگوئيم [ ( علم ) ] - اعنى ؛ صناعاتى كه لابدّ باشذ در آن از مزاولت نظرى « 1 » منقسم است به دو قسم : يكى آنك نسبت او با جميع ازمنه - و جملهء امم نسبتى واحد باشد ، و بتغيير امكنه - و ازمنه ، و تبدّل ملل و دول متبدّل نشود ، جون : علم هيأت افلاك ، و علم حساب ، و علم اخلاق . و يكى آنك نسبت او با جميع ازمنه - و جملهء امم يك نسبت نباشذ ، جون : علم فقه شريعتى از شرايع - كى زمانى محفوظ ماند به نسبت با اشخاصى « 2 » معيّن ، و آنگاه متبدّل شوذ . و جون علم بلغتى از لغات ، - جه آن علم باشذ بقياس با اصحاب آن لغت دون غيرهم . - اين قسم را حكمت نخوانند . و اوّلين « 3 » را حكمت خوانند . و او افضل قسمى العلومست ، و احكم آن ، و مشهود له است از قبل حقّ تعالى بفضل ، جنانك فرموذ :
. - و ازين جهت با كتاب - كى ذكر منزل است مقترن آمده است بجند موضع - كى « 5 » : الكتاب و الحكمه . و علوم غير حكمىّ - اگر بر مقتضى نظر شارع است دينىّ گويند ، و الّا غير دينىّ . و ما را با حكمىّ و دينىّ كار است . امّا حكمىّ به جهت آنك كتاب مقصورست بر آن .