اصل سوّم از فصل دوّم در آنك تحديد علم ممكن است امّا تعريف آن دشوارست
نه از آن روى كى جنس با عرض عامّ مشتبه مىشود ، و فصل با خاصّه - بسبب « 1 » آنك در بسيار جيز مشتركاند . - و نه از آن روى كى شايد « ( كى ) » اخلال بذاتىّ كرده باشند - كى بر آن اطّلاع نيافته باشند ، - جه اين نافى تعريف حقيقىّ باشد - نه تعريف رسمىّ . - و نه از آن روى - كى علم مشتملست بر نسبتى - كى معلوم نيست كى از ذاتيّات اوست - يا از عرضيّات مختصّ بأو - تا با آنش « 2 » حدّ كنند - يا رسم ، - جه اين نافى « 3 » تعريف به آن نسبت باشد - نه به غير آن ، - و نه از آن جهت كى عسيرست « 4 » در اكثر مدركات « 5 » حسّىّ - كى اظهر الأشيااند به نسبت با ما جون : رايحهء مسك - و طعم عسل « 6 » - فضلا عن الإدراكات الّتى هي اخفاها ، - جه اين مختصّ بعلم نيست ، بل به جهت دشوارى تعبير « 7 » از ذاتيّات - و خواصّ علم بسبب غموض آن ، و آنك علم اجلى است به نسبت با ايشان ، و ازين جهت در حدّ آن خبط بسيار كردهاند ، و بهترين حدّى آنست كى : علم صفتى است كى ببخشد مر « 8 » نفسى را كى بذان متّصف باشذ تمييزى « 9 » در مفردات - و نسب - كى محتمل « 10 » نقيض نباشذ . صفت عرض عامّست و بجاى « 11 » جنس مذكور ، جه اين تعريف « 12 » رسمىّ است بحقيقت . و بآنك گفتيم : ببخشد مر « 13 » نفسى را كى بذان متّصف باشذ تمييزى « 14 »