آمد از روى فضيلت به سخن :
« اسطقسّى ست » به دو داد جواب * « اسطقسّات دگر زو متقن »
حيرت افزودش از اين حرف ، ملك * برد اين واقعه پيش ذو المنّ
كه : « زبان دگر اين بندهء تو * مىدهد پاسخ ما در مدفن »
آفريننده بخنديد و بگفت : * « تو به اين بندهء من حرف نزن
او در آن عالم هم زنده كه بود * حرفها زد كه نفهميدم من ! » « 1 »
امّا در اين ميان آنچه اهمّيت دارد ، يافتن علّت اين تعقيدگويى است :
1 . آيا مير توان نگارش سليس و روان را نداشته ؟ بىشكّ اين گونه نيست . چه موارد نقض متعدّدى در نوشتههاى او موجود است كه بطلان اين احتمال را اثبات مىكند كه به برخى از آنها اشاره شد .
2 . آيا عدم انسجام ، سطحى و بىمحتوا بودن مطالب وى باعث ابهام آنها شده است ؟ بىترديد اين گونه نيست ، بلكه به اتّفاق تمامى شاگردانش و به اجماع تمامى آشنايان با مباحث فلسفى ، انديشههاى مير در شمار عميقترين و نابترين آراى حكمى در طول تاريخ بشر است . عمق و غناى مبانى مير به حدّى است كه برخى به افراط گراييده ، او را استاد البشر ، افضل الحكماء المتقدّمين و المتأخّرين و فريد دهر دانسته و نظيرى برايش نيافتهاند .
پس علّت چيست ؟ با توجّه به عصر مصنّف براحتى مىتوان علّت اين مسأله را
هامش
( 1 ) . مجموعهء كامل اشعار نيمايوشيج ، ص 157 .