ماه منير مملكت آراى طاوها [ 5 ] * شاه سرير مسند اعلاى . ياوسين [ 5 ]
چابك عنان شبر و اسرى بعبده [ 6 ] * كاندر ركاب او نرسد شهپر امين
عيسى عصر قصر دنى در مقام قرب * مهدى مهد عهد نخستين و آخرين
باباى مهربان بنى آدم و شفيع * فرزند آدم از همه ليكن خلفترين
اى بر سرير كُنتُ نبيّا [ 7 ] نهاده پاى * و آدم هنوز بوده مخمّر به ماء و طين
اى رهروان راه حريم إله را * شرع تو تا به روز ابد شارع مبين
اى نقل كرده رايت رأيت به آفتاب * و اى عقل برده رؤيت رويت ز ناظرين
اى مالك ممالك ايّاك نَعبُدُ * و اى سالك مسالك اياك نستعين
رويت بر آسمان لَعَمرُك [ 8 ] مَه تمام * در باغ فَاستَقِم [ 9 ] قد سرو تو راستين
يك جاريه ز حضرت با احترام تو * ترك چهار بالش [ 10 ] قصر چهارمين
نام تو بر نگين سليمان نوشتهاند * بهر نفاذ حكم به خطّ زمردين
پيروزى ممالك لا ينبغى [ 11 ] نيافت * ناكرده نقش خاتم لعل تو بر نگين
از نسل پاك توست كه موجود مىشوند * ابناى طيّبين تو ز آباى طاهرين
صاحبقران عهد رسالت تويى و بس * آن كس كجا كه با تو تواند شدن قرين ؟
يك سنبله ز سنبل زلف تو بردهاند * بهر سواد نافه مشك ختا به چين
تيغ جهانگشاى تو دارد ز راه يمن * توقيع فتحنامهء آفاق بر يمين
شايد كه سايد از جهت آبروى خويش * بر خاك آستان تو كرّوبيان [ 12 ] جبين
در حال زندگيم نمودى لقاى خويش [ 13 ] * بعد از وفاتم از تو توقّع بود همين
ديرست تا نقاب به رخ بر كشيدهاى * بر مرقد مبارك تو مىرود سنين [ 14 ]
آب حيات خضرى از آن رو نهفتهاى * گنجى به زير خاك ، از آن گشتهاى دفين
وقت است كز درون سراپردهء حرم * بيرون خرامى اى سرو سرخيل مرسلين
بگشاى باز نرگس مازاغ [ 15 ] را ز خواب * بر زن گره بنفشه بر اطراف ياسمين
از تكيهگاه بُرد يمانى بر آر دست * تا دستبُرد خويش نمايى به آن و اين
سوداى خاطرم به درازى كشيد سر * با زلف خود بگوى كه احوال ما ببين
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٨٣