گوهر چار عقد [ 6 ] و نه دُرج [ 7 ] اوست * اختر پنج ركن [ 8 ] و نه برج اوست
شِقّهء [ 9 ] عرش ، عطف دامانش * ملك از زمرهء غلامانش
آنكه مه بشكند به نيم انگشت * آفتابش چه باشد اندر مشت ؟
و آنكه در دست اوست ماه فلك * پايش آسان رود به راه فلك
شب معراج كوس مهر زده * خيمه بر تارك سپهر زده
گذر از تير و از زحل كرده * مشكل هفت چرخ حل كرده
سرّ سر جملهها بدانسته * شرح و تفصيل آن توانسته
دَردَمى شد نود هزار سخن * كشف بر جان او ز عالم كن
به دمى رفته ، باز گرديده * روى او را به چشم سر ديده
ميم احمد چو از ميان برخاست * بيقين خود احد بماند راست
راه دان اوست ، جبرئيلش ساز * هر چه او آورد ، دليلش ساز
اى فلك موكب ، ستاره حَشَر [ 10 ] * وى ز بشرت [ 11 ] گشاده روى بشر
هاشمى نسبت قريشى اصل * ابطحى [ 12 ] طينت ، تهامى [ 13 ] فصل
علم نصرتت ز عالم نور * يَزك [ 14 ] لشكرت صَبا و دَبور [ 15 ]
چرخ نه پايه پاى منبر تو * به سر عرش جاى منبر تو
معجزت سنگ را زبان بخشد * بوى خُلقت به مرده جان بخشد
روز محشر ، كه بار عام بود * از تو يك امّتى تمام بود
ز ايزد و ما درود چون باران * به روان تو باد و بر ياران
پى نوشتها
هامش
[ 1 ] - پايمرد : شفيع ، واسطه .
[ 2 ] - سفر آدم : كتاب حضرت آدم . منظور اين است كه پيامبرى حضرت آدم ( ع ) پيكى بود كه از