تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
از هراس و ترس كفّار لعين * دينت پنهان مىشود زير زمين من مناره پر كنم آفاق را * كور گردانم دو چشم غاق [ 5 ] را چاكرانت شهرها گيرند و جاه * دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه تا قيامت باقيش داريم ما * تو مترس از نسخ دين ، اى مصطفا اى رسول ما تو جادو نيستى * صادقى هم خرقهء موسيستى هست قرآن مر ترا همچون عصا * كفرها را دركشيد چون اژدها تو اگر در زير خاكى خفته‌اى * چون عصايش دان تو آنچ گفته‌اى قاصدان را بر عصايش دست نى * تو بخسپ اى شه مبارك خفتنى تن بخفته نور تو بر آسمان * بهر پيكار تو زه كرده كمان آنك دل بيدار دارد چشم سر * گر بخسپد بر گشايد صد بصر گفت پيغمبر كه خسپد چشم من * ليك كى خسپد دلم اندروسن [ 6 ] شاه بيدار است ، حارس خفته‌گير * جان فداى خفتگان دل بصير وصف بيدارى دل اى معنوى * در نگنجد در هزاران مثنوى . . . « 1 »

پى نوشتها

[ 1 ] - سبق : مقدارى از درس كه در روز مىخوانند ، كتاب ، در اين جا : قرآن مجيد . [ 2 ] - اشاره است به آيهء شريفهء :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
: براستى كه ما فرو فرستاديم قرآن را و ما آن را نگهبانيم . ( سورهء حجر آيهء 10 ) [ 3 ] - نمىتواند . [ 4 ] - مىگوَند : مىگويند . [ 5 ] - نافرمان ، نافرمان نسبت به والدين . [ 6 ] - اشاره است به حديث نبوى ( ص ) : تنام عينى و لا ينام قلبى .
هامش
( 1 ) مثنوى معنوى ، تصحيح و حواشى نيكلسن ، مؤسسهء مطبوعاتى على اكبر علمى ، تهران ، دفتر سوم ص 68 .
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 59 | احمد احمدى بيرجندى