از هراس و ترس كفّار لعين * دينت پنهان مىشود زير زمين
من مناره پر كنم آفاق را * كور گردانم دو چشم غاق [ 5 ] را
چاكرانت شهرها گيرند و جاه * دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه
تا قيامت باقيش داريم ما * تو مترس از نسخ دين ، اى مصطفا
اى رسول ما تو جادو نيستى * صادقى هم خرقهء موسيستى
هست قرآن مر ترا همچون عصا * كفرها را دركشيد چون اژدها
تو اگر در زير خاكى خفتهاى * چون عصايش دان تو آنچ گفتهاى
قاصدان را بر عصايش دست نى * تو بخسپ اى شه مبارك خفتنى
تن بخفته نور تو بر آسمان * بهر پيكار تو زه كرده كمان
آنك دل بيدار دارد چشم سر * گر بخسپد بر گشايد صد بصر
گفت پيغمبر كه خسپد چشم من * ليك كى خسپد دلم اندروسن [ 6 ]
شاه بيدار است ، حارس خفتهگير * جان فداى خفتگان دل بصير
وصف بيدارى دل اى معنوى * در نگنجد در هزاران مثنوى . . . « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - سبق : مقدارى از درس كه در روز مىخوانند ، كتاب ، در اين جا : قرآن مجيد .
[ 2 ] - اشاره است به آيهء شريفهء :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
: براستى كه ما فرو فرستاديم قرآن را و ما آن را نگهبانيم . ( سورهء حجر آيهء 10 )
[ 3 ] - نمىتواند .
[ 4 ] - مىگوَند : مىگويند .
[ 5 ] - نافرمان ، نافرمان نسبت به والدين .
[ 6 ] - اشاره است به حديث نبوى ( ص ) : تنام عينى و لا ينام قلبى .
هامش
( 1 ) مثنوى معنوى ، تصحيح و حواشى نيكلسن ، مؤسسهء مطبوعاتى على اكبر علمى ، تهران ، دفتر سوم ص 68 .