نبينى كه امّت همى گوهر دين * نيابد مگر كز بنين [ 8 ] محمد ( ص )
محمد بدان داد گنج و دفينش * كه او بود در خور قرين محمد ( ص )
قرين محمد كه بود ؟ آنكه جفتش * نبودى مگر حور عين محمد ( ص )
ازين حور عين و قرين گشت پيدا * حسين و حسن سين و شين محمد ( ص )
حسين و حسن را شناسم حقيقت * به دو جهان ، گل و ياسمين محمد ( ص )
چنين ياسمين و گل اندر دو عالم * كجا رُست جز در زمين محمد ( ص )
قرآن بود و شمشير پاكيزه حيدر * دو بنياد دين متين محمد ( ص )
كه استاد با ذوالفقار [ 9 ] مجرّد * به هر حربگه بر يمين محمد ( ص )
چو تَيغ على داديارى قرآن را * على بود بىشك معين محمد ( ص )
چو هارون ز موسى على بود در دين [ 10 ] * هم انباز و هم همنشين محمد ( ص )
به محشر ببوسند هارون و موسى * رداى على و آستين محمد ( ص )
عرين [ 11 ] بود دين محمد و ليكن * على بود شير عرين محمد ( ص )
بفرمود جستن به چين علم دين را * محمّد ، شدم من به چين محمد ( ص )
شنودم ز ميراثدار محمد * سخنهاى چون انگبين محمد ( ص )
دلم ديد سرّى كه بنمود از اوّل * به حيدر دل پيش بين محمد ( ص )
ز فرزند زهرا و حيدر گرفتم * من اين سيرت راستين محمد ( ص )
از آن شهره فرزند كو را رسيده است * به قدر بلند برين محمد ( ص )
جهان آفرين آفرين كرد بر من * به حبّ على و آفرين محمد ( ص )
كنون بافرين جهان آفرينم * من اندر حصار حصين محمد ( ص )
اگر من به حبّ محمد رهينم * تو چونى عدوى رهين محمد ( ص )
منم مستعين [ 12 ] محمّد به مشرق * چه خواهى ازين مستعين محمد ( ص )
چه دارى جواب محمّد به محشر * چو پيش آيدت هان و هين محمد ( ص ) « 1 »
هامش
( 1 ) ديوان اشعار حكيم ناصر خسرو قباديانى ( ج 1 ) به اهتمام مجتبى مينوى و مهدى محقق ، تهران 1357 . ص 129 .