به ذوق صيت [ 5 ] خوش مژدهء رسالت تو * بلند نغمهء داوود در اداى زبور
اگر نه گوهر پاكت به صلب آدم بود * نمىشدند ملايك به سجدهاش مأمور
ز صلب پاك تو زيب وجود شد گهرى * گهر چه ؟ خود صدف هر چه لؤلؤ منثور [ 6 ]
ز بهر نسل تو صنع خدا پديد آورد * يكى گهر كه بود گنج خانه را گنجور
تو را انيس و ولىّ خداى را مونس * تو را نظير و امام هداى را منظور
ز حور پاكترش دامن از طهارت و حق * براى جلوه گهش آفريده گلشن و حور
ايا به مهر تو و آل بسته عفو خدا * ايا به يمن ولاى شما جهان مغفور
كدام خدمت و مدحت شها كه ياد آرند * به حضرت چو تويى از من تمام قصور ؟
بسا گرفته ركاب تو جبرئيل امين * به دوش ، غاشيه ، بر لب درود نامحصور
به پاى عقل توان رفت راه مدحت تو * به اوج چرخ توان بر شدن به پشت ستور ؟
شفاعت تو اميدم بود بر جبّار * كه آسمان نكند بيش ازين مرا مجبور
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١١٠