چاپ ليدن ] و « خاقانى » در قصيدهء مرآت الصّفا در حكمت و تكميل نفس به مطلع :
مرا دل ، پيرِ تعليم است و من طفلِ زبان دانَش * دمِ تسليم سر عشر و سرِ زانو دبستانش
در بيت 25 سروده است :
هوى مىخواست تا در صفِّ بالا برترى جويد * گرفتم دست و افكندم به صفِّ پاى ماچانش
[ ديوان خاقانى صص 215 تا 209 چاپ سجّادى ]
تبختر
؛ خراميدن ، به خود باليدن ، نازيدن ، خودبينى
تحرّى
؛ جستن ، درست جستن ، صواب جستن ، قصد كردن به سوى قبله ، پيدا كردن قبله ، بهجويى ، تحرّى حقيقت : حقيقت جويى
تردامنان ؛ تر دامن :
آن كه دامنش مرطوب گرديده ، فاسق ، فاجر ، عاصى ، مجرم ، گناهكار .
ترياق
؛ پادزهر ، ترياك ، افيون ، معجونى مركّب از داروهاى مسكّن و مخّدر كه به عنوان ضدّ دردها و سموم به كار مىرفته و در تركيبش عصارههاى گياهان خانوادهء شقايق و خشخاش به كار مىرفته است .
تشبّث
؛ چنگ در زدن به چيزى ، در آويختن به ، وسيله قرار دادن كسى يا چيزى را ، دستاويز ساختن ، آويختگى ، چنگ زنى .
تشييد
؛ استوار كردن ، مستحكم كردن ، بلند كردن ، برافراشتن ديوار بنا و غيره ، استوارى .
تصلّف
؛ لاف زدن ، گزاف گفتن ، تملّق گفتن ، چاپلوسى كردن
تفّاح
؛ سيب
تعيّنات
؛ ج تعيّن ، به چشم ديدن چيزى و به يقين پيوستن ، بزرگى ، ثروت