بيتِ ؛ از أمرِ مباركِ تو ، رفته * هم بر سرِ حِرْفَت خود ، آدم
اشاره به إخراج حضرت آدم ( ع ) [ هر كس كه از بهشت برون رفت ، آدم است ] و سپس بازگشت به مقام تقرّب إلهى به سبب توسّل به حضرت پيغامبر ( ص ) است .
وقت
؛ بخشى از زمان است به اعتبار حدوث امرى در آن . و در تعبيرات صوفيّه ، معانى مختلف دارد :
اوّل : وصف غالب بر دل بنده مانند قبض و بسط و حزن و سرور و خوف و رجاء .
دوم : حالى كه ناگهان به دل سالك در آيد و به غلبهء تصرّف ، وى را از حال خود باز ستاند و منقاد حكم خود گرداند .
سوم : حال ميان گذشته و آينده از زمان مراقبه .
چهارم : حالت متوسّط ما بين تمكين و تلوين كه به تمكين نزديكتر باشد .
پنجم : حالتى كه رسم وقت از روى كشف ، مستغرق در حق شود و عين آن زايل نشود .
صوفى
؛ إبن الوقت است و خاطرش نه متوجّه به گذشته است و نه نگران و بيمناك از آينده ، زيرا چنين انديشهيى ، مستلزم تضييع وقت موجود است و « أبو سعيد خرّاز » نيز مىگويد : « الإشتغال بالوقت الماضي تضييع وقت ثان . » [ به گذشته پرداختن ، وقت ديگر را تباه كردن است . ] و اين نكته يكى از اصول اعتقادى ملامتيان است چنان كه يكى از ملامتيان گفته است : كه بنده در ايمان به درجهء صوفيان ملامتى نمىرسد مگر آن كه به گذشته و آينده فكر نكند و در وقت خود ، به فرمان خداوند خويش باشد . »
[ « رسالة الملامتيّة » ص 59 طبع مصر ] و در « أسرار التوّحيد » مىخوانيم :
[ شيخ ما گفت : سمعت الشيخ أبا الفضل محمّد بن الحسن - شيخ وقته بسرخس يقول :
« الماضي لا يذكر و المستقبل لا ينتظر ، ما فى الوقت يعتبر ، و هذا صفة العبوديّة » ] [ أسرار التّوحيد / أواخر فصل دوّم از باب دوّم ]
[ از شيخ أبو الفضل محمّد بن الحسن - شيخ وقت خويش - در سرخس شنيدم كه مىگفت :
« گذشته » يادكردنى نيست و « آينده » چشم داشتنى نيست و آن چه در اكنون است -