اقطاع
؛ مرادف كلمهء « نان پاره » در فارسى است و اقطاع و قطيعه ، زمينى بوده است كه حكومت به كسى واگذار مىكرد تا از عايد و درآمد آن ، مقرّرى خود را بردارد و نيز مخارج ابواب جمعى خود را از چريك بپردازد و تفاوت آن با « طعمه » در اين بوده است كه اقطاع پس از مرگ اقطاعدار يا مقطع در دست ورثهء او باقى مىمانده و تمليك منفعتى بوده است قابل انتقال به ورّاث ، بر خلاف طعمه كه قابل انتقال به ورثه ، نبوده است و مستوفيان ، اقطاع و تيول را « لقمه نان » مىگفتند .
مطابق گفتهء قلقشندى ، اقطاع منحصر به زمين نبوده ، بلكه شامل معدن و گاهى جزيه و ماليات سرانه نيز مىشده است و اقطاعدار ، سهمى معيّن از درآمد آن را به ديوان مىپرداخته است . فرمان اقطاع را در عهد فاطميين مصر « سجل » و در عهد ايّوبيان « توقيع » و در عصر مماليك « منشور » مىگفته اند . « صبح الأعشى طبع مصر ج 13 ص 197 - 104 » [ فرهنگ نوادر لغات ديوان كبير ]
در نظم و نثر فارسى « اقطاع » و « نان پاره » هر دو به كار رفته است : « نظامى » گويد :
اين ده كه حصارِ بىهُشان است * اقطاع دهِ زبون كشان است
و « خاقانى » در قصيدتى كه در « عزلت و قناعت » با مطلع :
چو گُل ، بيش ندهم سرانرا صداعى * كنم بلبلانِ طرب را وداعى
سروده است مىگويد :
عَلَى القطع نپذيرم ، اقطاعِ شاهان * من و تركِ اقطاع و پس انقطاعى
[ ديوان خاقانى صص 240439 چاپ دكتر سجّادى ]
از فضل چه حاصل ، بجز از جان خوردن * افسوس أفضل ، كه فضل نتوان خوردن
« نان پاره » چو در دستِ سگان افتاده است * مشكل بُوَد ، از دستِ سگان نان خوردن
[ رباعيّات بابا أفضل ، ص 155 ]