أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ - و اى رسول ، ما تو را نفرستاديم مگر آن كه رحمت براى أهل عالم باشى . [ قرآن كريم سورهء انبياء ( 31 ) آيهء 107 ] ( در بيان نسخ اديان و ختم نبوّت به محمّد ، مرصاد العباد ، چاپ شمس العرفا ص 88 و صص 57 - 38 و چاپ امين رياحى ص 155 ) .
آدم
؛ مطابق روايات اسلامى ، حضرت آدم ، وقتى از بهشت به زمين فرود آمد دويست سال بر گناه گذشته گريه كرد . و « چندان بگريست كه دريا ، پر گشت . و در خبر است كه از گريستن او ، آب از چشم او چندان گرد آمدى كه وحوش و طيور بيامدندى و بخوردندى . »
[ قصص الأنبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ص 69 ، قصص الأنبياء ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 29 ]
در « مثنوى شريف » مىخوانيم :
چون ز حيرت رست ، باز آمد به راه * ديد بُرده دزد ، رخت از كارگاه
ربّنا إنّا ظَلَمْنَا گفت و آه * يعنى آمد ظلمت و گُم گشت راه
[ مثنوى 1 / 1253 و 1254 ]
كه اشاره به آيهء شريفهء :
« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
- گفتند خدايا ما ( در پيروى شيطان ) بر خود ستم كرديم [ قرآن كريم سورهء الأعراف « 7 » آيهء 23 ] كه به عقيدهء حشويّه و اصحاب حديث ، آدم به حقيقت بر خود ظلم كرد از آن جهت كه مرتكب كبيره شد و به عقيدهء دستهيى از معتزله ، ظلم عبارتست از احتياج به توبه و مشقّت تلافى و به گفتهء بعضى اين ظلم ، موجب نقصان ثواب بود و آدم مرتكب صغيره شد كه سبب نقص ثواب است و نه استحقاق عقاب .
شيعه مىگويند كه آدم ، عمل مستحبّى را ترك كرد و ثوابش كم شد ، و اين ظلم به معنى ترك أولى است و جلال الدّين محمّد با استفاده از تناسب لفظى ظلم و ظلمت گفته است كه چون حيرت و تردّد خاطر به يكسو رفت و آدم دريافت كه عمل او از روى قياس و تأويل بوده است نه مراعات نصّ ، بدين جهت به ظلم بر خود ، اعتراف كرد و چنين به نظر مىرسد كه او ظلم را به معنى حصول حيرت و متابعت تأويل گرفته است .
[ شرح مثنوى شريف 2 / 459 ]