شد نافِ معطّر سببِ كشتنِ آهو * شد طبعِ موافق سببِ بستنِ كفتار
[ كليله و دمنه چاپ مينوى / 104 ]
دشمن طاووس آمد پرِّ او * اى بسى شه را بكشته فرِّ او
[ مثنوى دفتر اوّل / بيت 208 ص 15 طبع نيكلسون ]
تَظَلُّ الطَّيْرُ تَصْفِرُ آمِناتٍ * و لِلتَّغْريدِ قَدْ حُبِسَ الهزارُ
[ ابنُّ الرُّومى ]
كقول الأرّجانيّ :
كالصَحْو يَرْتَعُ فى الرياضِ و إنَّما * حُبِسَ الهزارُ لِأنَّهُ يَتَرَنَّمُ
[ متنبّى و سعدى 218 ]
قد يُهْلِكُ الإنْسانَ كَثْرَةُ مالِه * كَما يُذْبح الطّاووسُ مِنْ أجلِ ريشه
ثعالبى ، ( التمثيل و المحاضرة ) ص 128 [ ابو الفضل عبيد اللّه بن احمد الميكالى متوفّى 436 ه ق ]
خطا كردى اى بلبلِ خوش نَفَسْ * كه چهچه زدى تا شدى در قفس
سمور ؛ پستاندارى از ردهء گوشتخواران كه تيرهء خاصّ به نام تيرهء سموريان را به وجود مىآورد . و داراى قدى در حدود هفتاد سانتيمتر و موهايى خاكسترى مايل به تيره است و لكّههاى سفيد در زير گردن دارد . جانورى است كه شبها جهت شكار از لانهاش خارج مىشود و به لانههاى مرغان و كبوتران حمله مىكند و با بىرحمى شديد ، آنها را مىكشد [ مشهور است به قدرى پرندگان اهلى را مىكشد كه از خون آنها گيج و مست مىشود . از پوستش پوستينها سازند و پوست حيوان مذكور را نيز سمور گويند .