و « منوچهرى » سروده است :
اندر اين ايّامِ ما بازارِ هزلست و فسوس * كار ، بو بكرِ رُبابى دارد و طنزِ جُحى
[ منوچهرى ديوان / 113 ]
« و سعدى » در « گلستان » گفته است :
. . . او فتاده است در جهان بسيار * بىتميز ارجمند و عاقل ، خوار
كيمياگر به غصّه مرده و رنج * أبله اندر خرابه يافته گنج
و ثعالبى ، در الفرائد و القلائد [ كتاب الأمثال ] آورده است :
« دولة الجاهل عبره العاقل » و در « ادب الدّنيا و الدّين » مىخوانيم :
« . . . فدولة الجاهل من الممكنات ، و دولة العاقل من الواجبات . »
[ ادب الدنيا و الدين / 16 ]
و در « تاريخ رويان » در مقام استشهاد مىخوانيم :
خردمند بينى فراوان دلير * كجا [ كه ] يك شكم نان نيابند سير
يكى بىهنر مرد ، بينى تباه * خداوندِ پيروزى و دستگاه
بدان گفتم اين تا برادر نژند * نباشد ز كردارِ چرخ بلند
« تاريخ رويان / 40 »
و در صفحهء [ 5 ] همان كتاب مىخوانيم .
گر اديبى نشست بىسببى * زيرِ دستِ كسى كه بىادب است
عيبِ نَبْوَد كه سورة الإخلاص * زيرِ تَبَّتْ يَدا أبي لَهَبْ است
و أبو اسحاق ابراهيم بن عثمان غزّى [ 441 - 524 ه ق ] شاعر معروف مىگويد :
مَنْ شكَّ فى أَدَبى فّلَسْت ألومه * ما أَجْهَلَ الإنسان بالإنْسان
لا اشتَكي هذا الزّمان و أهْله * الفَضْلُ مَحْسُودٌ بِكُلِّ زَمان