چسان در حلقهء زلفش زدى دست ؟ * چسان از بادهء حسنش شدى مست ؟
چسان در بزم انسش جاى كردى ؟ * چسان مستانه هوى و هاى كردى ؟
بگو چون در گريبانش زدى چنگ * در آغوشش كشيدى گو چسان تنگ
بگفت از ديده ، دلدار است پنهان * و را ديدم به چشم عقل و ايمان
به چشم سر ، اگر نتوانش ديدن * به چشم دل توان بر وى رسيدن
تعلق را سراسر پاره كردم * مكان در بزم آن مه پاره كردم
كنون جايش بود اندر دل من * به دو روشن چراغ محفل من
بدان اين را كه آن شيرين شمايل * ز حال عاشق خود نيست غافل
حجابش گر تو دارى از نظر دور * بهر جايى و را هستى تو منظور
همه حالات تو بىكم و بىكاست * عيان در پيش آن سرو دلاراست
بهر طرف و بهر جانب بهر سو * بهر منزل ، بهر محفل بهر كو
بفوق و تحت ، در هر جا كشى رخت * زمين و آسمان و تخته و تحت
ز تابشهاى حسن لا يزالى * پر است و يكسر مو نيست خالى
ديوان انصارى صفحه 742