كه هر گز موافق بشرع و اصول * نبود و نباشد بدين رسول
كه از غفلت و جهل صادر كنند * ز بىدانشى راه تقوى زنند
بدانند مردم كتاب خدا * مخالف بود با چنين حكمها
همانا كه اسباب شر و فساد * بود آنكه تا مردمى بد نهاد
كسان دگر را با ضلال و كين * به احكام و آراء بر ضد دين
نمايند يارى سپس پيروى * بدينسان شود پشت شيطان قوى
چو حق را به باطل بسازند يار * شود لا جرم فتنهها آشكار
به حق گر كه باطل نميگشت جور * بخواهان حق حق نميبرد دور
نميبود گر حق بباطل نهان * كى بود بدگوئى از دشمنان
ولى قسمتى چون ز حق آشكار * بباطل قرين است در روزگار
از اين روى شيطان بياران خويش * مسلط همى كرده آن زشت كيش
بگمراهى آن فرومايگان * بدست آورد فرصتى رايگان
كه باطل در انظار خواهان حق * دهد جلوه حق خالى از طعن و دق
دگر راه بدگوئى دشمنان * كند باز در آشكار و نهان
مگر آن كسانى كه لطف خدا * بود شامل حالشان بر ملا
كه در كشمكشها زمان حيات * بيابند از مكر شيطان نجات
كز آميزش حق بباطل به راه * نيافتند آن رادمردان به چاه
خورشيد هدايت ، نهج البلاغهء منظوم صفحه 217 ، 218 از عباس ايراندوست « گوهرى بروجردى »