كنون هيچيك بچاپ نرسيده از اين قرار :
اول « رسالهئى در اصول فقه » در اجتماع امر و نهى و غيره . دويم « رسالهئى در تقليد و نجاسات » . سيم « رسالهئى در ختوم و ادعيه » براى استشفاء امراض و غيره . چهارم « رسالهئى در خيارات » بخصوص خيار عيب . پنجم « رسالهئى در رياضيات » . ششم « رسالهئى در شروط ضمن العقد » . هفتم « رسالهئى در صلح با حق رجوع » . هشتم « رسالهئى در صلاة » . نهم « رسالهئى در طب » و تجربيات خود در دستهبندى ادويه براى هر مرضى . دهم « رسالهئى در علم اخلاق » . يازدهم « رسالهئى در منجزات مريض » . دوازدهم « كتابى بزرگ در موعظه » مفصل و مبسوط .
و بالاخره ، وى در شنبه دهم ماه صفر المظفر سنه 1358 هزار و سيصد و پنجاه و هشت - مطابق 11 فروردينماه باستانى - در سهده وفات كرده و هم آنجا در منتهاى شبستان مسجد جامع شد كه هماكنون قبرش در آن محل معلوم است و بر آن سنگ لوحى افتاده و اشعارى در مرثيه و ماده تاريخ بر آن منقور است كه مطلع و مقطع آن اين دو شعر است :
بچيده دست گلچين اجل در فصل فروردين * بيفكنده قضا نخلى ز پا از جويبار دين
ز روح پنجمين جستم مدد گفتم بتاريخش * على آن سائل شرع نبى شد سوى عليين
در ورقهئى كه نوادهء وى آقا ميرزا محمد باقر 41 بن آقا نور اللّه 40 بن حاج مير سيد على 39 صاحب عنوان به خط خود در احوال جدش نوشته و ما از روى آن اين شرح حال را نوشتيم و خود نيز آن را تقرير مىكرد اين ماده تاريخ اينطور نوشته ، لكن درست در نمىآيد و او هم راهى براى تصحيح آن نمىدانست .
و آقا نور اللّه 40 مرقوم فرزند ارشد وى و اينك از علماء سهده و از استاد خود حاج شيخ عبد الكريم يزدى ( 1276 ) و آقا سيد ابو الحسن مديسهاى ( 1284 ) اجازه دارد و پس از فوت پدر قائممقام وى گرديده ، و زوجهء او مادر آقا ميرزا محمد باقر 41 مرقوم فاطمه دختر حاج آقا جمال الدّين مسجد شاهى ( 1284 ) است .
و فرزند ديگرش آقا سيد ابو الحسن 40 كه در « نقباء » ميرزا حسن نوشته - معروف