و بنابراين مىتوان گفت كه اعتماد السلطنه كتابخانه و تمول و تمكن و از همه مهمتر تقرب سلطان عصر و قوت تدبيرى كافى و در اثر آن نفوذ كلمهء غريبى داشته ، و ازاينرو چندين نفر از اهل علم هريك بملاحظهاى در دستگاه او جمع شده و بدستور او كار مىكردند و او اين همه تأليفات را در محلى اداره مانند انجام مىداده و هر قسمت كارى از آن مربوط به كسى بوده و البتّه همه از زير نظر خود او مىگذشته ، و بدينترتيب اين تأليفات از كار در مىآمده ؛ و آنها مرحوم ميرزا محمد حسين خان ذكاء الملك و شيخ محمد مهدى شمس العلماء بودهاند ، و او خود در بسيارى از مواضع كتب مرقومه صريحا و تلويحا اظهار مىدارد كه اين مطلب بخصوص نگارش فلان است ، و يادداشتهاى وزارت علوم نيز كمكى شايان به او نموده البتّه با تصرفاتى از خود او .
و همين اندازه هم كه كردهاند بغايت كارى نيك نموده ، مانند اينكه علامه مجلسى كتابى مانند « بحار » در دسترس اهل علم در أخبار نهاده كه تا ابد همهكس بايد ممنون او باشد ، و اعتماد السلطنه هم بدين تأليفات كثيره خزائن اطلاعات عميقانه را بر اهل فضل و دانش نشر نموده ، و گرچه در اين زمان اسبابى كه براى اين دو نفر فراهم بوده - هريك بفن خودشان - براى هيچكس فراهم نيست اما اى كاش آنها كه فىالجمله اسباب برايشان جمع است هم اينطور كارها را بكمك ديگران انجام مىدادند !
و بههرحال ، مرحوم اعتماد السلطنه در شب پنجشنبه هيجدهم ماه شوال المكرم اين سال بنص « دانشمندان » - مطابق 14 حمل ماه برجى - به مرض سكته با پنجاه و اندى سال عمر وفات كرد . و در « مجله يادگار » با تصريح چهاردهم عيد نوروز در 19 شوال نوشته ، و شايد آنجا بملاحظهء رؤيت هلال ضبط شده باشد ، زيراكه ما برحسب تقويم كه ماه رمضان را با سلخ نوشته 5 شنبه را هيجدهم گرفتيم . و مجملا ، در تاريخ فوت او چنين گفتهاند :
بهر تاريخ وفات ميرراد * آن وزير فاضل باطنطنه
از در رحمت سروش غيب گفت : * در جنان شد اعتماد السلطنه
1313
و وى را فرزندى بوده بنام ميرزا محمد مهدى كه بموجب مسطورات « جريدهء