* ( 941 - وفات محمود خان ، خاوردنبلى ) *
وى فرزند شهباز خان بن مرتضى قلى خان دويم دنبلى آذربايگانى است .
مرتضى قلى خان دويم در ( 1229 ج 3 ش 400 ) گذشت ، و نوادهاش محمود خان صاحب عنوان از شعرا و اهل كمال و فضلاء شيرين مقال در نظم و نثر بوده ، و در طب و حكمت و تاريخ و ادب بر أقران خود برترى داشته . و بطورىكه در « مجمع الفصحا 2 : 124 » نوشته ؛ پيرى زندهدل و ميرى عاقل و هماره مرجع ارباب كمال و دربارش مجمع اصحاب وجد و حال ، و در دولت فتحعلى شاه مخاطب در سلام عام بوده . و او سالها بطريق اسلاف خويش در خوى و سلماس حكومت مىنموده ، آنگاه بطهران آمده و چندى بواسطهء اينكه لغات فرنگى را مىدانسته مترجم دربار بوده ، و بعد از آن حاكم لرستان شده ، و مدتى هم در اصفهان قوريساولباشى و نايبالحكومهء منوچهر خان معتمد الدوله بوده ، و در شعر تخلص خاور مىنموده ، و « ديوانى در اشعار » دارد ، و اينك اين چند شعر از او از « مجمع الفصحا » نقل شد :
بهار دلگشا آمد روانبخش و جهانآرا * چو عهد دولت خسرو چو بزم عشرت دارا
بهارى خاك را پوشيده بر تن كسوت كيوان * بهارى كوه را افكنده در بر خلعت ديبا
صفاى او بسر آرد هواى بادهء صافى * هواى او بدل بخشد صفاى ساغر صهبا
در آغوش نسيم آسوده گل بىپرده در گلشن * ولى در عشقبازى بلبل بىخانمان رسوا
در آن وقتى كه پوشد گرد أغبر منظر گردون * در آن روزى كه نوشد خون احمر مركز غبرا
فشاند برق شمشيرت شرر در خوشهء پروين * نشاند نعل شبديزت پرن در صخره صما
اگرچه در اشارات سخن قانون نظم من * ز نظم افكنده قانون شفاى بو على سينا
ولى در مدح تو عاجز چو از انديشه نابخرد * ولى از مدح تو قاصر چو از آئينه نابينا
الى الآخر .
و او در اين سال ، بنص « مرآة البلدان 1 : 585 » و « منتظم ناصرى » و « تاريخ اصفهان .
چاپ اول » در اصفهان وفات كرده و در نزد قبر ميرفندرسكى - چنان كه در « الذريعة 9 ش 1715 »