محمد نامى رسيده و او را استاد اين علم ديد و در خدمت او اقامت گزيد ، و آنجا با شيخ شامل داغسانى رئيس لزكىها آشنائى بهم رسانيد ، و بعد از مدتى شيخ شامل قشونى از طوايف مختلفه اهل اسلام ترتيب داده و بر ضد روسها قيام نموده و بداغستان حركت كرد ، و شيخ - عبد الرحيم هم با او در اين نهضت شركت جست ، و پس از تقابل ؛ مسلمين فاتح آمده و شيخ - عبد الرحيم چندى در داغستان ماند ، و از آنجا باز بسياحت براى تكميل قرائت پرداخت و بعربستان و مصر رفته ، و پس از دوازده سال بتبريز باز آمد ، و آنجا حوزهاى براى تدريس قرائت تشكيل داد ، و خود طرف توجه عموم واقع شده و از وليعهد لقب سلطان القراء يافت ، انتهى .
و چنان كه در « مجله يادگار . سال 5 ش 1 - 2 ص 105 » فرموده وى تأليفاتى دارد :
اول كتاب « الدر المنثور » در علم تجويد .
دويم « حاشيهئى بر مقدمهء جزريه » در قراءات عشر ، منظوم شيخ شمس الدّين جزرى شافعى .
و فاضل ايروانى و ميرزا فرج اللّه بن حاج محمد عباچى تبريزى و غير آنها نزد وى درس خواندهاند .
و پس از مدت هشتاد و يك سال و هفت ماه قمرى و دو روز عمر ، در شنبه نوزدهم ماه رمضان المبارك سنه 1336 هزار و سيصد و سى و شش - مطابق 8 سرطان ماه برجى - در تبريز وفات كرده ، و هم آنجا در صفهء صفا « 1 » دفن شد ، چنانكه در « الذريعة 6 ش 1206 » نوشته .
و در صفحه مرقوم « رجال آذربايجان » فرموده كه فرزند او شيخ ابو القاسم آقا از علماء موجه تبريز و مرجع در علم قرائت ، و بيش از هفتاد سال دارد . و فرزندان او : حاج ميرزا جواد آقا از علماء محترم ، و ميرزا جعفر سلطان القرائى تاجرى علاقهمند بعلم و فضل است ، و همه كلمه سلطان القرائى را نام خانوادگى خود قرار دادهاند ، انتهى .
در « الذريعة 7 : 291 ش 43 » وفات شيخ ابو القاسم آقاى مذكور را در سنه 1368 نوشته و اينكه فرزندش ميرزا جعفر « فهرستى » براى كتابخانه جدش نوشته .
هامش
( 1 ) بتشديد فاء صفه ، در بيرون تبريز در دامنه كوه سرخاب كه مصلى پيشين آن شهر بوده .