ايضا در حكمت و موعظت :
جهان كار گاهى است پيكار كارش * بپيكار به بگذرد روزگارش
نياسود در سايهء گلبنى كس * كز اول نفرسود آسيب خارش
سپهر است گوئى كه بينى و گوئى * كه در دست چوكان بود اختيارش
بر اين برگوا ، گونهء نيلگونش * گواه ديگر گردش بىقرارش
نياسايد از تاختن يكزمانى * دريغا كه بستند راه فرارش
نه أنجم بود اينكه بينى بهر شب * سرشك است بر ريخته بر عذارش
همىدون شفق نيست هر صبحگاهى « 1 » * بود خون دل ريخته در كنارش
سپنجى سرا خواند دانا جهان را * سپنج آنكه سازى ز خاشاك و خارش
بدادار دانا كه نزديك دانا * از آن خانه كمتر بود اعتبارش
* ( 757 - تولد زاير محمد على ، شاعر دشتى ) *
دشتى ( چنان كه در « فارسنامه ناصرى ، گفتار دويم ، حرف دال : 210 » فرموده ) ناحيه وسيعى است از گرمسيرات فارس در ميانه مغرب و جنوب شيراز ، انتهى . و زاير محمد - على از شعراى اين ناحيه است كه در اين سال ( بهطورىكه در كتاب « فارس و جنگ بين الملل : 75 » فرموده ) در بندر دبر ناحيهء بردستان اين ناحيهء ( دشتى ) متولد شده ، و اشعار بسيارى به زبان بومى دشتى بطور دوبيتى ( رباعى ) گفته و تخلص فائز مىنموده ، و پس از مدت هشتاد سال قمرى عمر ، در سنه هزار و سيصد و سى ؛ در قريه بردخون ناحيهء ماندستان دشتى وفات كرده .
هامش
( 1 ) ظاهرا بايد شامگاه باشد ، زيراكه شفق در اول شب ، و آنكه در صبحگاه پيدا مىشود فلق است . منه .