حساب « 1 » .
در « تذكرة القبور » فرمايد : مراتب زهد و تقوى و اخلاق كامله و گوشهنشينى و كثرت اشتغال بفكر در علوم و نوشتن كتب علميه از وى بيش از آن است كه در اين مختصر گنجد ، مجلس آن مرحوم مصداق حديث حواريين و عيسى بود كه عرض كردند : من نجالس ؟ با كه مجالست كنيم ؟ فرمود : من يذكر كم اللّه رؤيته ، و يزيد كم فى العلم منطقه ، و يرغبكم فى الآخرة عمله ، يعنى كسى كه ديدار او شما را به ياد خدا اندازد و گفتار او در علم شما افزايد و كردار او شما را راغب و مايل بآخرت نمايد . حالات آن مرحوم به همين وصفها بود ، صحبت موعظه و علم دقايق اخلاق و اخلاص را ملاحظه مىفرمودند ، و قدرى از حالات خود را در آخر « بشارات » و « رساله زيارت عاشورا » و غيرها نوشتهاند ، اجمال آنكه : بعد از فوت حاجى صغير بوده و با عدم توجه تام بزرگتران بزحمات فوقالعاده بعد از قابليت مشغول تحصيل خدمت مرحوم آقا مير سيد حسن مدرس شده ، و امر گذران و زندگانى او هم بهسختى بوده ، من حيث لا يحتسب ؛ از جانب پادشاه وظيفهئى از مرحوم حاجى در حق ايشان بىتوسط بقلب شاه افتاد كه شاه وقتى پرسش از ولد عالمى از حاجى نموده ذكر آن مرحوم شده مقرر گرديده ، و تمام سالها همهء اوقات را بفكر نوشتن مشغول بوده ، حتى در توى حمام فكرى مىكرده در رختكن آمده نوشته باز مراجعت به گرمخانه مىنموده ، تا آنكه از كثرت فكر - بخصوص در اصول - بضعف قلب مبتلا شد كه تا آخر عمر مبتلا بوده . هركه خواهد بيان حالاتى از آن مرحوم از خوابها كه در حق او ديده شده و مرارات كه كشيده و بياناتى كه مرحوم حاجى كرباسى در حق او در طفوليت او نموده بفهمد ، رجوع به آنچه خود نوشتهاند نمايد ، انتهى .
و آن جناب پس از مدت شصت و هفت سال و شش ماه و 20 روز عمر ، در صبح چهارشنبه بيست و هفتم ماه صفر المظفر سنه هزار و سيصد و پانزده - مطابق ( . . . ) اسد ماه برجى - در اصفهان وفات كرد و در تخت فولاد در حوالى قبر جد پدرى خود مرحوم حاجى محمد حسن
هامش
( 1 ) مرحوم آقا ميرزا ابو المعالى را حواشى محققانهئى بر « شرح لمعه » است كه به خط خودش در كتابخانه روضاتى موجود مىباشد . م .