تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
و در « روضات : 12 » مىفرمايد : بعضى مناقشه در اين كتاب نموده‌اند به اين كه اكثر آن از تقريرات استادش شريف العلماء است كه مانند ساير تلاميذ مطالب درس را جمع و ضبط نموده و تأليفى از خود فراهم آورده‌اند ، زيراكه در آن تصرف و تحقيق چندانى ديده نمىشود ، و اين نقصى بر او نيست ، بعد از اينكه معلوم است كه وى آن را در اوائل امر خود نوشته و چندان اعتنائى بدان نداشته و هركه « نتايج » را ببيند صدق اين مقال بر او مكشوف شده و مىفهمد كه وى گويا نفس ملكهء فقه و اصول و مالك ازمهء معقول و منقول بوده ، انتهى . و مؤلف « قصص » بر آن نيز حاشيه‌ئى غير مدون نوشته كه در ( ص 72 ) ذكر كرده . پنجم « رسالهء عمليه » عربى . ششم « رسالهء عمليه » فارسى . هفتم « كتابى در قضا » . هشتم كتاب « قواعد فقهيه » كه در « قصص : 9 » فرموده كه خود او گفته كه من پانصد قاعده از قواعد فقه را جمع كرده‌ام . نهم رساله « مناسك حج » . دهم كتاب « نتايج الافكار » در اصول فقه كه در روضات غير از آنچه در ذيل عنوان ضوابط نقل كرديم فرمايد : آن مبتنى بر صد و پنجاه فصل است كه در مدتى كم در أوان زيارت عسكريين ( ع ) از ظهر قلب و بدون مراجعهء كتب فن آن را تأليف كرده و تاريخ تأليف آن اندكى قبل از ( 1253 ) بوده ، و در « قصص : 9 » فرمايد : آن به قدر « معالم » و در دو جلد كوچك است ، و همه دوره اصول و أقوال و ادله را با عباير فصيحه و بليغه‌دار است ، و حاج شيخ مهدى كجورى و سيد ابو الحسن تنكابنى ساكن قزوين و ديگر تلامذهء او شروحى بر آن نوشته‌اند ، انتهى . و ديگر شراح آن از شاگردانش با ملاحظه اين دو شماره از اين قرار است : سيم ، ملا عبد السميع يزدى كه در ضمن شاگردان بيايد . چهارم ، فاضل اردكانى كه در ( 1302 ) بيايد . پنجم ، حاج مير محمد على كاشانى كه در ( 1294 ) بيايد ، و از غير شاگردانش : ششم ، حاج آقا محمد كرباسى كه در ( 1292 ) بيايد ، و خود صاحب « قصص » نيز به‌طورىكه در ( ص 72 ) گويد ؛ شرحى بر آن نوشته در سه جلد كه تمام نشده ، و در « الذريعة ، ج 6 شماره 1273 » بنقل از قصص آن را چهار جلد گفته ، و نيز مؤلف قصص حواشى غير مدونه‌اى بر آن دارد ، و چندين نفر ديگر از علماء نيز بر آن حاشيه دارند : 1 - سيد علىمحمد دلدارى كه در ( 1260 ) بيايد . 2 - سيد مصطفى دلدارى كه در ( 1323 ) بيايد ، كه با صاحب « قصص » سه نفر بشوند ، چنان‌كه