و روايت مىكند از سيد محمد عبد الحى مرقوم ، آقاى روضاتى مؤلف كتاب « جامع الانساب » چنانكه در مقدمهء جلد اول كتاب مذكور ( در ص 80 ) فرموده .
بالاخره ؛ اين فاضل بزرگوار ؛ پس از گذرانيدن عمرى در علم و عمل و رياست و شهرت ، در اواخر عمر از مردم كناره گرفت و كمتر از خانه بيرون مىآمد و ترك درس و إقراء را نمود ؛ تا در اين سال طاعون عمومى در قاهره واقع شد ، و او پس از نماز روز آدينه در مسجد كردى برابر خانهء خود بدان مبتلا گرديد . پس او را به خانه آوردند ، و همان شب زبانش بند آمد ، و روز يكشنبه در ماه شعبان المعظم اين سال ؛ مطابق ( حمل - ثور ) ماه برجى وفات كرد ، و از شدت طاعون در آن روز كسى ملتفت مردن او نشد ؛
پس از آن جنازهء او را برداشته و در مقبره ستى نفيسه در قبرى كه براى خود آماده كرده بود دفن كردند ، و او بلا عقب درگذشت ، و هيچ فرزندى پسر و دختر بجا ننهاد .
و ابن ستى نفيسه دختر حسن الامير بن زيد بن الامام حسن المجتبى عليه السلام است ، كه در سنه 145 متولد شده ، و پس از مدت 63 سال قمرى عمر در سنه 208 وفات كرده ، و قبرش در قاهره معروف است ، و برخى ابن نفيسه مدفون در مصر را دختر زيد بن الامام حسن عليه السلام گفتهاند ، كه عمهء نفيسه مذكوره بشود ، و در « عمدة الطالب : 55 » اين را درست دانسته ، و در « تحفة الاحباب و بغية الطلاب : 122 » نوشته كه قبر صاحب عنوان در فضاء مسجد مشهور بسيده رقيه دختر حضرت امير المؤمنين عليه السلام مىباشد ، و در ( ص 121 و چند صفحه بعد ) شرحى در متن و پاورقىهاى آن نوشته ، بخلاصهء اينكه در قاهره مشهدى است كه از قديم تاكنون مشهور بسيده رقيه دختر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است كه عبد الرحمن كتخدا در سنه 1175 بقعهء آن را تجديد نموده ، و در ايام خديو عباس پاشا عمارت و مسجدى بر آن بناء كردند و بعد از آن مسجد را وسعت دادند و سيد محمد مرتضى در طرف قبلى آن مسجد ، زاويهئى براى قبر زوجهء خود سيده أم الفضل زبيده ( كه قبل از وى ؛ چنانكه در پاورقى ( ص 123 ) نوشته در سنه 1196 وفات كرده ) ؛ بناء نموده ، و قبر سيد محمد مرتضى بر طرف راست كسى است كه داخل زاويه شود در پهلوى قبر زوجهء مذكورهاش ، و خود پردهها و فرشهائى براى آن تهيه نموده ، و در « تحفة الاحباب » مذكور ( ص 123 ) فرمايد : آن زاويه تاكنون باقى و برقرار است ، و
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص٢٠١