و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم ، پس چگونه مىتوانم بر فراقت شكيبا باشم ؟ ! » ]
مرد با فهم صافى از شبهات خارجيّه بعد از ملاحظهء اين تعبيرات مختلفه قطع خواهد كرد بر اينكه مراد از لقاى خداوند ، لقاى ثواب او كه مثلا بهشت رفتن و سيب خوردن و حور العين ديدن نيست . چه مناسبت دارد اين معنى با اين تعبيرات ؟ !
مثلا اگر لقاى مطلق را كسى تواند به يك معنى دور از معانى لقاء حمل نمايد ، آخر ، الفاظ ديگر را چه مىكند ؟ مثلا نظر بر وجه را چه بايد كرد ؟ ! ألحقنى بنور عزّك الأبهج فأكون لك عارفا را چه بكنيم ؟ ! أنر أبصار قلوبنا بضيآء نظرها إليك را هم مىشود كه بگويد : گلابى خوردن است ؟ !
و اگر كسى بگويد كه : قبول دارم مراد از لقاء اللّه اينها نيست ؛ ليكن مراد از لقاى او ، لقاى اولياى او از انبيا و ائمّه عليهم السّلام است . براى ماها مثلا كسى به صدر اعظم عرض بكند ، تجوّزا مىشود بگويد : به شاه عرض كردم . چنانچه در اخبار اطلاق « وجه اللّه » بر ائمّه عليهم السّلام و انبيا شده است ؛ مثلا پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله وجه خداست نسبت به ائمّه عليهم السّلام و ائمّه عليهم السّلام وجه خدا هستند نسبت به ماها .
جواب مىگوييم :
اوّلا اينكه اين دعاها را انبيا و اوليا حتّى نفس مقدّس حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله مىخواندند و خود وجود مبارك آن حضرت كه اسم اعظم و وجه خداست ، پس او چه قصد مىكرد ؟ !
مثلا در خبر معراج كه مىفرمايد : آن حضرت ذرّهاى از نور عظمت
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص١٧