حكايت [ سختى حساب و كتاب قيامت ]
از خطّ شيخ شهيد ( عليه الرّحمة ) نقل شده كه « احمد بن ابى الحوارى » گفت كه :
آرزو كردم ابو سليمان دارانى « 1 » را در خواب بينم ، تا آنكه بعد از يك سال او را در خواب ديدم . گفتم به او : يا معلّم چه كرد حقتعالى با تو ؟
گفت : اى احمد يك وقتى آمدم از باب صغير ، ديدم شترى از « درمنه » ( و آن گياهى است كه به عربى آن را شيخ مىگويند ) پس من يك چوب از آن گرفتم ، نمىدانم كه با آن خلال كردم يا آنكه در دندان نكردم و دور افكندم ، الحال مدّت يك سال است كه من مبتلا به حساب آن هستم . « 2 »
مؤلّف گويد كه : استبعاد ندارد اين حكايت بلكه تصديق مىكند آن را ، آيهء شريفه :
يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ
« 3 » و قول امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از خطبههاى خود : اليست النّفوس عن مثقال حبّة من خردل مسئولة ؟ يعنى آيا نيست كه از نفوس ، از هموزن يك دانه خردل سؤال خواهد شد ؟ « 4 »
و در كاغذى كه به « محمّد بن ابى بكر » نوشته فرموده : و اعلموا عباد اللّه انّ اللّه عزّ و جلّ سائلكم عن الصّغير من عملكم و الكبير « 5 » « و بدانيد اى بندگان خدا كه خداوند عزّ و جلّ سؤال خواهد كرد از شما از هر كوچك و بزرگ از عمل شما . »
و در كاغذى كه به ابن عباس مرقوم داشته فرمود : اما تخاف نقاش الحساب « آيا نمىترسى از مناقشهء در حساب ؟ . » « 6 »
هامش
( 1 ) - ابو سليمان دارانى عبد الرحمن بن عطيّه ، زاهد معروف است كه در سنهء 235 در داريا كه از قراء دمشق است وفات كرد و قبرش در آنجا معروف است و احمد بن ابى الحوارى از اصحاب اوست . كذا فى معجم البلدان ( منه ) .
( 2 ) - سفينة البحار ج 1 مادّهء حسب ( محاسبة النفس ) . ص 965 ، ط آستان قدس رضوى ، بحار 77 / 167 .
( 3 ) - سورهء 31 آيهء 16 « مفسرين گفتهاند : يعنى اى پسرك من به درستى كه خصلتى كه در آدمى است از بدى و اسائه يا احسان ، اگر باشد در خردى هموزن خردلى و باشد در جوف سنگ بزرگ يا در آسمانها باشد يا در زمين بياورد خدا آن را در موقف حساب و بر آن حساب كند » . ( منه )
( 4 ) - سفينة البحار 1 / 596 واژهء حسب ط آستان قدس رضوى .
( 5 ) - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 886 .
( 6 ) - نهج البلاغه نامهء 41 .