تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
است ، بلك حضرت إله « 1 » است - تعالى و تقدس - مقصود ازين اميران نه اميرانند بلك فرشتگان هفت آسمان‌اند
( لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ )
چون فرمان آمد كه شما را از مسكن زمين معزول كرديم و اين ولايت را باقطاع بآدم داديم همه فرياد برآوردند كه
( أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها )
در اين زمين قومى آورى كه فساد كنند و معصيت و خون‌ريزى كنند ؟
( وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ )
و ما را معزول مىكنى ، كه روز و شب به خدمت مشغوليم و به بندگى و تسبيح و تقديس ؟ جواب فرمود جل جلاله كه اين هست ، الّا من از ايشان خدمتى مىدانم كه از شما آن خدمت نيايد . گفتند : عجب ، آن چه خدمت باشد كه از فرشتگان پاك نيايد و از بنى آدم آلوده بيايد ؟ رسول كونين ، پيشواى ثقلين ، محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلم - چون شب معراج او را جلوه كردند ، عجايب و غرايب هفت آسمان را بر وى عرضه كردند ، عرش و كرسى بر او جلوه كردند ، البته نظر از جمال الوهيت برنگرفت كه
( ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى )

شعر

چون نهان و آشكارا نزد تو يكسان شود * صحبتت پيوسته گردد ، خدمتت آسان شود
آفتابت راست گردد رو نمايد بىنقاب * ذرّه‌اى سايه نمايد ، هر چه خواهى آن شود
اينت اقبال و سعادت ، اينت بخت و روزگار * زندهء با جان نپرّد ، زندهء بىجان شود
فاش گويم برگشايم راز مردان را وليك * هر كسى طاقت ندارد زانكه سرگردان شود
و الحمد للَّه اولا و آخرا و صلى اللّه على محمد و آله
هامش
( 1 ) - حضرت عزت نسخه .