تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
خيل خيال وسوسها پاك گشته است ، بباران توفيق و خضر طاعات مزيّن گردان . تابهء طبع ما را از صدمهء سنگ سنگين دلان نگاه دار . به قوت مرگ چون مرغ جان ما را از قفص قالب ، بيرون خواهد رفتن ، شاخهاى درخت سبز سعادت ، مرغ روح ما را بنما تا در آرزوى آن ، پروبال خوش بزند و بنشاط بىاكراه بيرون پرد .

شعر

هم تو بعنايت الهى * آنجا قدمم رسان كه خواهى
از ظلمت تن رهائيم ده * با نور خود آشنائيم ده
روزى كه مرا زمن ستانى * ضايع مكن از من آنچه دانى
وان دم كه مرا به من دهى باز * يك سايه ز لطف « 1 » بر من انداز
تا با تو قرين نور گردم * چون نور ز سايه دور گردم
آن سايه نه كز چراغ دورست * آن سايه كه از چراغ نورست
من بىكس و رختها « 2 » نهانى * هان اى كس بىكسان تو دانى
تا چند كنم ز مرگ فرياد * گر مرگم ازوست مرگ من باد
گر بنگرم آن‌چنانكه رايست * اين مرگ نه مرگ ، نقل جايست
از خورد گهى به خوابگاهى * وز خوابگهى ببزم شاهى
كه
( وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً )
افتتاح مقالات بحديثى كنيم از احاديث مصطفوى - صلوات اللَّه عليه - لقد جاء فى درر الاخبار عن النبى المختار عليه افضل الصلوات و اعلاها و اكمل التحيات و اسناها انه قال لحارثة صباح يوم : « كيف اصبحت يا حارثة » ؟ قال : « اصبحت مؤمنا » قال « ان لكل حق حقيقة فما حقيقة ايمانك » ؟ قالت : « عزلت نفسى عن الدنيا فاظماءت نهارى و اسهرت ليلى فكانى انظر الى عرش ربى بارزا و كانى انظر الى الجنة يتزاورون و الى اهل النار يتغاوون » فقال النبى صلّى اللّه عليه و سلم : « اصبت فالزم » ثم اقبل
هامش
( 1 ) - سايه لطف نسخه . ( 2 ) - رخنها نسخه