تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
دل‌سوخته گشت و كار خام اين بتر است * دين ضايع و دنيا نه تمام ، اين بتر است
اما روشن چشمان معرفت و سرمه‌كشيدگان حضرت ، در اين بيشهء روباه به آواز طبل التفات نكنند ، شكار شكار باقى جويند .

شعر

آن شب روان كه در شب خلوت سفر كنند * در تاج خسروان به حقارت نظر كنند
آن را كه در گوش او از حى " قل " است * ، او را چه پرواى بانگ دهلست ؟

شعر

سورى كه درو هزار جان قربانست * چه جاى دهل زنان بىسامانست
* * * * *

شعر

با همت باز باش و با كبر پلنگ * زيبا بگه شكار و پيروز به جنگ
كم كن بر عندليب و طاووس درنگ * كاينجا همه آواست و آنجا همه رنگ
و صادقان نقد دل را از كان حقيقت جويند و زر خالص اخلاص از آنجا حاصل كنند و سكهء شهود به روى نويسند ، حسين منصوروار سر دربازند ، ابايزيدوار از عين عشق ، سكهء " سبحانى ما اعظم شأنى " برآرند . نه هركس اين زر را تواند ديد و نه هر دل اين درد تواند كشيد . محمّدى بايد تا از چمن يمن اين گل چيند كه ( انّى لاجد نفس الرّحمن من قبل اليمن ) .

شعر

ارادوا ليخفوا قبرها عن محبها * فطيب تراب القبر دل على القبر
اى دوست من راه بس نزديكست ، اما راهرو بس كاهلست .