تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
امداد لطف قديم كريم و موجهاى فضل كريم رحيم به آب ديده وحشى خندق‌هاى آتش را كه از حروف اگر دود و فروغش بيرون مىزد آن آتشها را چون آتش ابراهيم همه گل و ريحان و ياسمين و شكوفه گردانيد كه
( فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ )
خندق پرآتش سقر را و كلمهء اگر را از ميان برداشت و زمين و آسمان را پررحمت كرد .

شعر

معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا * كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا
آن لب كه همى زهر فشاندى ز تكبر * آن لب شكرافشان شد تا باد چنين بادا
وحشى چون آوازه آمرزش بشنيد كه همه گناهان را بيامرزم بىاگر و بىمگر ، جامهء صبرش چاك شد دوان دوان و سجده كنان و نعره‌زنان به خدمت رسول آمد لب در خاك مىماليد .

شعر

گر مى بكشى بكش كه در مذهب من * از كشتن دوست زندگانى خيزد
اى بهترين خلايق و اى سلطان حقايق اى شفيع اولين و آخرين اى خلاصهء آسمان و زمين مدتهاست كه از شوق تو دست بر جگر نهاده‌ام از گرمى جگر دستم مىسوزد « 1 » و ليكن بكدام روى توانستمى آمدن به حضرت تو تا كمند رحمت لايزالى در گردنم افكندى و كشانم كردى تو بهترين خلايق و من بدترين خلايقم .

شعر

در دولت تو سيه‌گليمى * گر سود كند زيان ندارد
اين چنين جرمى را جز چنان كرمى نتواند عفو كردن اين چنين جنايتى را جز چنان
هامش
( 1 ) - دستم مىسوخته است نسخه .