از « 1 » پيغامبر عليه السلام در آن چشم زخم او كشته شد هر كه از اهل اسلام او را مىديد مىپنداشت كه آن زخم بر مصطفاست منهزم مىشدند و مىگريختند و پيغامبر عليه السلام در عقب ايشان بانگ مىزد كه بايستيد كه من بر جايم كه
( إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ )
راويان گفتند درين واقعه عمر را ديديم به كنار لشكرگاه سلاحها افكنده و نشسته گفتيم چرا نمىگريزى گفت بركه گريزم آنكس كه مرا جان براى او بود و زندگى براى او مىبايست چنانش ديدم ازو گذشتم حمزه را ديدم بر كنار لشكرگاه همچون شير مست « 2 » خاكستر رنگ هر كه از كافران با وى مىرسيد در وقت دوانيدن در پى « 3 » مؤمنان به دونيمش مىكرد . سوگند خوردن گرفتند كه يكى از مبارزان پيش او رسيد حمزه شمشير براند ما همه چنان پنداشتيم كه خطا كرد و از بالاى سر او گذشت چون نظر كرديم « 4 » سر آن مبارزان « 5 » در پيش حمزه افتاده و از كلههاى كافران پيش او تلّها جمع شده بود . در اين حالت كه او مشغول بود به كشتن كافران ، وحشى پيش حمزه امكان آمدن نديد پس پشت حمزه پشت سنگى « 6 » پنهان شده بود و هر ساعتى سر بيرون مىكرد كه حمزه را سخت مشغول يابد ناگاه جوقى از كافران در رسيدند حمزه بكشتن ايشان مشغول شد وحشى فرصت يافت و حمزه برهنه بود حربه را راست كرد و بينداخت بر كمرگاه حمزه رسيد حمزه حربه را بگرفت و از خود بيرون كشيد بقوّت تا ازينها فارغ شدن خون بسيار رفت خواست كه پى وحشى بدود « 7 » چندان خون رفته بود كه رمقى مانده بود از پاى « 8 » در آمد و سه بار گفت ( الحمد للَّه على دين الإسلام ) دنيا و دينار شما را بخشيد دين و ديدار ما را بدين قسمت شادمانيم
( نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ )
آنگه از دنيا گذشت كه
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
بعد از آن مصطفى عليه السلام چون واقف شد بر شهادت « 9 » حمزه و زخمى كه بر ساق
هامش
( 1 ) - كم كسى توانستى فرق كردن صورت او را از صورت نسخه
( 2 ) - شتر مست نسخه
( 3 ) - در عقب .
( 4 ) - او گذشت نظر كرديم نسخه
( 5 ) - سر آن مبارز را ديديم نسخه .
( 6 ) - حمزه پس سنگى نسخه .
( 7 ) - رود نسخه .
( 8 ) - از پى نسخه .
( 9 ) - شهادت و كشته شدن صح .