تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
شيوه چندان بروند كه نه قوت بازگشتن ماند و نه امكان مراجعت . از گرسنگى و تشنگى هم در آن بيابان ضلالت بميرند علف گرگان شوند و بعضى از اهل عنايت باشند در ميان بيابان ضلالت تضرع آغاز كنند كه
( رَبَّنا ظَلَمْنا )
ظلم كرديم ، از راه سخت دور افتاديم . عجب باشد اگر ما خلاص يابيم حق تعالى فرشته را بفرستد ، بلك نبى را رسول معصوم را مصطفاى مجتبا را تا از زبان حق ندا كنند ايشان را از طرف جادهء راه راست كه
( الَّذِينَ أَسْرَفُوا )
اى بندگان حق كه اسراف كرديد و از راه ، سخت دور رفتيد . تو مپندار كه همه اسراف آن باشد كه چند درمى به گزاف خرج كنى ، يا چند خروار گندم بىحساب خرج كنى يا ميراثى به گزاف مال بسيار به عشرت خرج كند . اسراف بزرگ آنست كه عمر عزيز كه يك ساعت عمر به صد هزار دينار نيابند كه : " اليواقيت يشترى بالمواقيت و المواقيت لا يشترى باليواقيت " . يعنى چون وقت عمر مهلت دهد ياقوتها و گوهرها توان بدست آوردن ، اما به صد هزار يواقيت و جوهر ، مواقيت عمر نتوان خريدن .

شعر

بزر نخريده‌اى جان را از آن قدرش نمىدانى * كه هندو قدر نشناسد متاع رايگانى را
( عَلى أَنْفُسِهِمْ ) *
اين ظلم بر خود كرديد و پنداشتيد كه بر ديگران مىكنيد . آتش در دكان خود زديد و سرمايهء خود را سوختيد و شاد مىبوديد كه دكان خصمان خود را مىسوزيم ، « بد مكن كه بد افتى ، چه مكن كه خود افتى » .

شعر

ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرى ز پهلوى خويش خورد
آورده‌اند كه قصابى گوشت به نسيه دادى و كودكى نويسنده داشتى بر دكان ، فرمودى كه بنويس كه فلان چندين برد ، پيش فلان چندينست . روزى مرغ مردار خوار از هوا در پريد و يك‌پاره گوشت بربود . گفت اى كودك بنويس چاريكى گوشت ، پيش مردار
مجالس سبعه مولانا ( فارسى ) — صفحة 19 | جلال الدين الرومي