ايستادند و مىلرزيدند و چندين خلق رنجور شدند و قومى را شكم به خون شد جمله تضرع كردند كه بدان خداى كه تو از وى مىگويى كه زود اين ماه را فراهم آور و درست كن چنانك بود و اگر نه « 1 » همين ساعت « 2 » جهان زير و زبر شود پيغامبر صلوات اللَّه عليه باز اين نام مبارك را اعادت كرد كه
( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) *
و دو انگشت را بهم آورد بفرمان خدا و به بركت اين نام جانفزا هر دو نيمه بهم آمد قومى ديگر بسيار ايمان آوردند ابو جهل را غصه زيادت شد و از دست برفت باز بجلدى خود را گرفت « 3 » و گفت اگر اين راست باشد و چشمبندى و گوشبندى و هوشبندى نباشد بايد كه شهرهاى ديگر از اين خبر دارند بعد از آن وفدها و كاروانها و پيكان و نامها مىرسيد از اطراف عالم تا به اطراف عالم بر دوستان كه اين چه واقعه بود كه ماه آسمان بشكافت كه از آن روز كه
( فاطِرِ السَّماواتِ ) *
اين دو شمع را درين گنبد افروخته است و پردهاى ظلمات را به تابش تاب اين دو گوهر سوخته « 4 » كه ( و جعلنا
الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً )
هرگز جنس اين واقعه غريب و عجيب و نادر از آبا و اجداد ما هيچكس حكايت نكرد و در هيچ كتابى ننوشتند از اطراف شهرها نامه بر نامه مىرسيد و ابو جهل و امثال او هر دم سيهروتر مىشدند كه
( فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا
فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ )
و آنها كه ايمان آورده بودند هر روز قوىدلتر و قوىايمانتر كه
( لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ )
.
شعر
مه نور مىفشاند سگ بانگ مىزند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود
از ماه نور گيرد اركان آسمان * خود كيست آن سگى كه بخار زمين بود
بخوان ( ملك القرا از كلام ربى الاعلى ) از بهر ارشاد سالكان جادهاى را كه
( قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ )
ملك جليل واهب جزيل
هامش
( 1 ) - و اگر نى نسخه
( 2 ) - ساعت همه جهان نسخه
( 3 ) - خود بگرفت نسخه
( 4 ) - دو گوهر مىسوخته است نسخه