عبوديت بيش ازين برنتابد كه بعضى داند و بعضى نه - همه اللّه داند و بس .
الهى ! چون من كيست كه اين كار را سزيدم ؟ اينم بس كه صحبت ترا ارزيدم .
جز خداوند مفرماى كه خوانند مرا * سزد اين نام كسى را كه غلام تو بود
خداوندا ! يك دل پر درد دارم و يك جان پر زجر ، عزيز دو گيتى ! اين بيچاره را چه تدبير ؟
خداوندا ! درماندم نه از تو و لكن درماندم در تو ! اگر هيچ غايب باشم گويى كجايى ؟ و چون با درگاه آييم ، در را بنگشايى !
خداوندا ! چون نوميدى در ظاهر اسلام حرمان است ، و اميد در عين حقيقت بىشك نقصان است ، ميان اين و آن رهى را با تو چه درمان است ؟ چون شكيبايى در شريعت از پسنديدگى نشان است ، و ناشكيبايى در حقيقت عين فرمان است ، ميان اين و آن رهى را با تو چه برهان است ؟
خداوندا ! هر كس را آتش در دل است ، و اين بيچاره را در جان ، از آن است كه هر كس را سر و سامان است ، و اين درويش بىسر و سامان است !
خداوندا ! موجود نفسهاى جوانمردانى ! حاضر دلهاى ذاكرانى ! از نزديك نشانت مىدهند و برتر از آنى ! و از دورت مىپندارند و نزديكتر از جانى !