24 . پس خطاب فرمود كه به حضر و ما حضر دنيا فريفته نشود و صفراى زر و سوداى سيم ، مزاج او را به زبان نيارد .
بيت
تا چند نهى بر دل و جانانده درد * از بهر يكى سيم سفيد و زر زرد
زان پيش كه گردد نفس گرم تو سرد * با دوست بخور كه دشمنت خواهد خورد
و بترش و شيرين دنيا مغرور نگردد ، و به انگشت شره از كامهء دنيا نفس خود كامه را بهرهء ندهد و به كام نرساند ؛ كه عارف گامران بايد نه كامران . گفت : الهى ! مرا دليل باش به عملى كه مرا به قرب تو رساند .
خطاب شنيد كه : شب را روز كن و روز را شب
بيت
شب روز كنم ، روز شب اندر كارت * با هر كه بسازى شكنم بازارت
فرمود كه شب را كه هنگام خوابست ، به نماز روز كن ، و روز را كه اوقات خوردنست ، به روزهء نفس اماره شب كن .
25 . ذوالنون مصرى رحمة الله عليهم
26 . گفت : اى ذوالنون ! من اين شكم تهى را هزار دينار شكرانه دادهام و بدست آوردهام به يكدينار ؛ هرگز باز نفروشم آرزومنست تا بخورم ؛ اما من تقدير كردهام كه از آنچه بياشامم
24 . پس خطاب فرمود ملك تعالى كه : اى احمد ! چون طفل بىعاقبت مباش كه به حضر و ما حضر دنيا فريفته شود ، و صفراى اصفر زر و سوداى بيضاى سيم ، مزاج او را به زيان آرد و به انگشت شره از كامهء دنيا نفس خود كامه را بهره دهد و به كام رساند كه عارف كامدان بايد نه كامران . گفت : الهى ! مرا دليل باش بعلمى كه مرا به قرب تو رساند . خطاب شنيد كه :
شب را روز كن و روز را شب كن .
گفت كه چگونه شب را روز كنم و روز را شب ؟
25 . ذوالنون مصرى قدس الله سره
26 . گفت : اى ذوالنون ! من اين شكم تهى را به سىهزار دينار خريدهام و شكرانه دادهام و به دست آورده ؛ به يك دينار هرگز نفروشم ، كه بىهمتى باشد