حق است كه متجلى در اعيان مىباشد ، كليه درجات وجود اعم از مجرد و مادى و فلكى و عنصرى و مواليد و املاك و ارواح و نفوس ؛ اسماء الهىاند ، و معانى و مفاهيم كليهء ذهنى اسم اسم مىباشند ، لذا اسماء از حقايق تشكيكىاند ، اسمى عظيم است و اسم ديگر اعظم ، با اين كه تمام اسماء او اعظماند « 1 » .
صدر الدين قونوى همانطورى كه قبلا گفتيم ؛ حضرت حجت سلام الله عليه و على آبائه را صاحب خلافت مطلقه و خاتم ولايت مقيدهء مضاف به ولايت محمديه مىداند و در فكوك - در فك فص هارونى - تصريح كرده و گويد :
فالتعبير عن الامامة الخالية عن الواسطة مثل قوله تعالى للخليل عليه السلام : انى جاعلك للناس اماما ، و التى بالواسطة ؛ مثل استخلاف موسى هارون على قومه . . .
و هذا بخلاف خلافة المهدى عليه السلام ؛ فان رسول الله لم يضف خلافته اليه ، بل سماه خليفة الله .
البته اين از اين باب است كه حضرت مهدى عليه السلام داراى ولايت مطلقه و بلكه خاتم ولايت مطلقه محمديه است - به حسب زمان - يعنى بعد از او خليفهاى كه خلافت او به اصطلاح ارباب عرفان ؛ بر قلب محمد باشد و مضاف به قلب محمد باشد و مأخذ معارف او مقام « اوادنى » و خود مظهر اسم « الله » ذاتى باشد وجود ندارد ، و ولايت عيسى عليه السلام كه از آن به ولايت عامه تعبير كردهاند تابع ولايت حضرت مهدى عليه السلام است . ولى ولايت على عليه السلام نيز ولايت مطلقه كليه و خاتم ولايت مطلقه محمديه مىباشد « 2 » .
اين آن چيزى بود كه ما در اين مقدمه در نظر داشتيم بيان كنيم و به حمد الله و با كمك از سخنان اهل فن آن را به جايى رسانيديم ، و اگر خداوند توفيق
هامش
( 1 ) - پايان سخنان استاد .
( 2 ) - ما اين مبحث را در تعليقاتمان بر رسالهء روحيه عارف و اصل سيد قطب الدين نيريزى قدس سره كاملا توضيح داده و از اشكالات آن جواب دادهايم .