87 / 2 اگر گوئى : اين كه گوييم : وجود حق از آن جهت كه او است - و يا مطلقا « 1 » و حتى از قيد اطلاق - اشارهء به او و تعبير از او نيست ؟
88 / 2 گوييم : آرى ! ولى اشاره به حقيقت او منفى است ، و اين سلب غير از او مىباشد - اين طور گفتهاند - و تحقيق اين كه منفى بودن اشاره از او مادام كه مطلق و از آن جهت كه او است ( يعنى غير متعيّن است ) معتبر است ؛ ولى اشاره از جهت تعيّن وصفى او مخالف و منافى آن ( منفى بودن اشاره ) نيست ؛ چون ثابت شده كه حكم بر مجهول مطلق محال است و معدوم مطلق ذهنى و خارجى قسيم هر دو است .
89 / 2 و مبادى آن ( علم تحقيق ) چيزى است كه بدان هر دو ارتباط به يكى از دو وجه گذشته روشن و آشكار مىشود « 2 » ( و اين مبادى ) اصول حقايقاند كه اصول آنها لازم وجود حق است و به نام اسماء ذات ناميده مىشود و تفسير مىشود كه آنها اسمائى هستند كه حكمشان عمومى است و قابل و پذيراى تعلقات « 3 » متقابل و صفات متباين و مخالف هم هستند ؛ مانند حيات - از آن جهت كه حيات است - و علم - از آن جهت كه علم است - و همينطور اراده و قدرت و نوريت ؛ و مانند وحدت - از آن جهت كه عين واحد است نه از آن جهت كه صفت واحد است « 4 » - زيرا حقايق كلى نسبت به اسماء در كمال اطلاقشان عين ذاتاند « 5 » ، و اين مقصود حضرت شيخ قدس سره است كه در مواضع بىشمار گفته :
آنها از جهت انتسابشان به او عين ذاتاند ، زيرا اگر تغاير داشته و عين ذات نبودند تكثر و فزونى و تباين و ضدّيت و يا مناسبت پيدا مىكردند ، در حالى كه در ذات احدى كامل از هر جهت اعتبار شدهاند ، پس آنگونه كه اعتبار شدهاند نمىباشند « 6 » و اين خلاف فرض است .
90 / 2 اگر گويى : شكى در تعدّد آنها - از جهت امتياز نسبىشان از ذات - نيست ، و
هامش
( 1 ) - يعنى از حيث ذات و حقيقت غير متعين و مطلق از اطلاق .
( 2 ) - يعنى طور كشف براى كاملان و يا تحقيق تفصيلى ؛ چنان كه در نظر عارفان از ابرار از پشت پرده و حجاب آثار است .
( 3 ) - مانند قدم و حدوث و تناهى و عدم آن و تحيّز ( محل ) و تجرد ( بىمحل ) و غير اينها .
( 4 ) - در آن صورت از اسماء صفاتست نه چيزى كه به نوعى در ذات از جهت نسبتها و اضافات تكثير پيدا مىكند .
( 5 ) - يعنى جهت ناميدن اصول حقايق را به اسماء ذات .
( 6 ) - زيرا وحدت و كثرت در اعتبار واحد جمع نمىشوند .