انداخت .
ابراهيم عليه السّلام به جاى جدال در معناى ميراندن و زنده كردن ، به احتجاج درباره موضوعى محسوس و دليلى آشكار پرداخت تا ادعاى اين طاغوت را از ريشه بركند و گفت :
پروردگار من خورشيد را از مشرق مىآورد ، تو هم اگر پروردگار هستى ، اين نظام را تغيير ده ، و خورشيد را از مغرب بياور كه آن مرد كافر مبهوت و وامانده شد .
شرك طاغوت زمان ابراهيم عليه السّلام از نوع شرك طاغوت عصر موسى عليه السّلام بود ، هر دو ادّعاى ربوبيت كردند ، يعنى هر دو مىگفتند : حق قانونگذارى در نظام زندگى بشر را دارند .
و چون ادّعاى هر دو شبيه بود ، آن دو پيامبر نيز پاسخ يكسانى به آنان دادند و گفتند :
پروردگار انسان كه نظام زيستن او را معين فرموده ، همان پروردگار جميع موجودات است ، آنكه موجودات را حيات بخشيده و براى ادامه وجودشان نظام ويژه سنت نهاد ، و چگونه زيستن بر اساس آن نظام را به آنها آموخت و هدايتشان فرمود . او همان است كه همه زندگان را مىميراند .
اين ، منطق ابراهيم در دعوت مشركان به توحيد بود ، او همانگونه كه خداوند در سوره شعرا از او خبر مىدهد ، گفت :
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ * الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ *
همه آنچه شما مىپرستيد دشمن من هستند ، مگر پروردگار عالميان ، همان كه مرا آفريد ، و هميشه راهنمائىام مىكند . « 1 »
همين سخن را موسى عليه السّلام در قالب ديگرى در پاسخ فرعون گفت :
رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى ، آنچه لازمه آفرينش و زيست او بوده داده ، سپس هدايت كرده است . « 2 »
ابراهيم عليه السّلام پس از آن ربوبيت خدا را شرح داده و مىگويد :
وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ * وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ * وَ الَّذِي
هامش
( 1 ) - شعرا / 77 و 78
( 2 ) - طه / 50