راه استعاره ، كواكب « 1 » او هيجده است و خارج هشت .
صورت سرطان ، خرچنگى را ماند مقدّم او به طرف مشرق و مؤخّر او به مغرب و جنوب . ستارگان او نه است و خارج چهار .
صورت اسد ، شيرى را ماند روى او به طرف مغرب و پشت او به شمال . بيست و هفت ستاره است ، خارج هشت ، و از جملهء [ ستارههاى ] « 2 » داخله ستارهاىست كه بر قلب اسد است آن را قلب الاسد و ملكى مىخوانند ، و از جملهء خارجه عليه است و آن سه كوكب است كه بطلميوس آن را ضفيره « 3 » خوانده است .
صورت سنبله ، او را عذراء نيز گويند . زنى را ماند دامن فرو انداخته و دست چپ او آويخته و دست راست را برداشته و به آن خوشهاى گرفته ، و كوكب روشن بر كف دست چپ اوست ، او را سماك اعزل گويند از جهت ارتفاع ، و از جهت آنكه بىسلاح است ، اعزل در برابر سماك رامح كه نيزه دارد . كواكب او بيست و شش است ، خارج شش .
صورت ميزان ، ترازو را ماند ، دو كفهء او به جانب مغرب و عمود او به جانب مشرق . هشت ستاره است ، خارج نه .
صورت عقرب ، [ عقربى را ماند ] « 4 » سر او به طرف شمال و مغرب و دم برداشته به جانب جنوب و مشرق ، كواكب او بيست و يكاند و خارج سه .
قوس ، او را رامى نيز گويند . دابّهاى « 5 » را ماند از گردن تا آخر ، و از اصل گردن او نصف مردى بيرون آمده تا كمر ، عمامه بر سر دارد و از او علاقهاى « 6 » آويزان است و كمانى را در دست گرفته و به دست ديگر بر كشيده « 7 » سى و يك كوكب است .
هامش
( 1 ) ى : كوكب .
( 2 ) از ع افزوده شد .
( 3 ) ع : صفيره .
( 4 ) عبارت داخل دو قلاب از ع افزوده شد .
( 5 ) دابّه : جانورى كه بر زمين راه مىرود .
( 6 ) علاقه : هر چيزى كه بدان چيزى را آويزند .
( 7 ) ع : تير كشيده .