روشن و سرخ و در اكثر مواضع با ثريّا طلوع كند ، آن را عيّوق خوانند ، و عيّوق مشتق از عوق است ، چه ، رقيب ثريّا است و از براى رقيب لازم افتاده نگاه داشتن عوق .
سيزدهم عوّاست ، مردى را ماند ايستاده و پاها در شمال برج عقرب و به هر دست خود مارى را گرفته و سر آن مار در جانب كواكب فكّه است ، بيست و چهار ستاره است ، خارج پنج ، و از آن جمله رأس الحوّاست « 1 » .
چهاردهم صورت حيّه است و او را حيّة الحوّا نيز خوانند ، مارى را ماند سر و دم برداشته برابر سر حوّا . هيجده ستاره است و عنق الحيّه « 2 » از آنها متخيّل شده .
پانزدهم صورت سهم است و او را نبل « 3 » نيز گويند ، تيرى را ماند واقع ميان منقار الدّجاجه و نسر الطّاير ، و در درازى سه گز و نيم سوى مشرق و سوفارش « 4 » به جانب مغرب . پنج ستاره است .
شانزدهم صورت عقاب است كأنّه پرواز كرده به مشرق . نه « 5 » ستاره است ، خارج شش ، و كوكبى روشن بر ما بين المنكبين اوست با دو كوكب بر طرفين او از او تاريكتر ، مثال خط مستقيم ، و عوام آن را شاهين ترازو گويند ، منجّمان آن روشن را نسر الطاير خوانند ، چه ، آن « 6 » دو كوكب شبيه به كركس بال گشوده بود ، بر قياس نسر الواقع كه بال فراهم كرده است .
هفدهم [ صورت ] « 7 » دلفين است ، و او حيوانى است بحرى به شكل خيك منفوخ آدمى دوست « 8 » ، كه غريق را اگر بيند بر پشت خود سوار كند و به كنار آورد .
كواكب او دهاند ، از آن جمله چهار كوكب است بر عقب نسر طاير بر بعد دو نيزه بر
هامش
( 1 ) ع : رأس الجوز است .
( 2 ) ع : عشق الحيه .
( 3 ) ع : به نيل .
( 4 ) سوفار : دم و انتهاى تير كه زه كمان را در آن مىنهند . ( دهخدا )
( 5 ) ع : - نه .
( 6 ) ى : چه بان .
( 7 ) از ع افزوده شد .
( 8 ) ع : مفتوح آدمى روست .