كامل را پذيرفته ، مظهريت آن را در حضرت امير ( ع ) ، سلطان اسحاق و ديگران مىدانند . اما نبايد اين مسئله را با تجسد و حلول روح خدا در كالبد انسان خلط كرد و آنها را از غلات يا حلوليه دانست . مسئله تجلى ، موضوع ظريف و پيچيدهاى است كه باعث سوء استفاده برخى از نااهلان شده است . در برخى از منابع اهل حق ، عباراتى يافت مىشود كه ظاهر آن بر الوهيت حضرت امير ( ع ) دلالت دارد ، ولى بزرگان معاصر اهل حق آن را انكار مىكنند .
5 . تناسخ :
بنابر نظر شاه ابراهيمى ، اهل حق واقعى قائل به تناسخ نيستند ؛ زيرا اهل حق براى انجام سير تكامل ، تا آخرين مراحل هزاره ، به وسيله جسمهاى گوناگون ( يا تحولات و بروز روح در جسم ) معتقدند . « 1 » بنابراين اگر در برخى عبارات آنان اشاراتى يافت مىشود كه تناسخ از آنها فهميده مىشود ، « 2 » بايد رمزى دانست و ديدگاه بزرگان معاصر آنها را پذيرفت .
6 . شيطان :
عدهاى ، برخى از اهل حق را شيطانپرست معرفى كردهاند ؛ « 3 » اما گويا در اشعار سلطان اسحاق ، شيطان تنها راهنماى مردمان دور از دين است . « 4 » اگر چنين باشد شيطانپرستان كردستان عراق را نبايد از اهل حق دانست .
7 . شعائر اهل حق :
جم و جمخانه ( عبادتگاه اهل حق ، اماكن متبركه ، آرامگاههاى پيران طريقت ) ، احترام به پيران باطندار ، نذر و نياز و احترام به شارب ( سبيل ) . « 5 »
8 . فروعات دين :
اهل حق نماز نمىخوانند و به جاى آن اعمالى را در پرديور ( خانهء سلطان ضحاك ) انجام مىدهند ؛ ولى نماز نخواندن نيز عموميت نداشته است . « 6 » روزهء ماه رمضان را ملتزم نيستند ؛ اما روزه مخصوصى دارند كه سه روز است . حج را قبول دارند ، ولى چون در اشعار سلطان صحاك آمده كه محرومان خانهء مرا زيارت كنند ، برخى حج اهل حق را زيارت پرديور معرفى كرده و از ذكر حج خانهء خدا خوددارى مىورزند . « 7 » بنابراين مىتوان پذيرفت كه اعمال عبادى اهل حق
هامش
( 1 ) . نامه به دائرة المعارف تشيع ، ج 3 ، ص 660 .
( 2 ) . شاهنامه حقيقت ، ص 79 و 80 .
( 3 ) . دائرة المعارف تشيع ، ج 1 ، ص 613 .
( 4 ) . نامه به دائرة المعارف تشيع ، ج 3 ، ص 662 .
( 5 ) . .Encyclopaedia of Islam , Vl , p 260 - 263.
( 6 ) . شناخت فرقهء اهل حق ، ص 168 و 169 .
( 7 ) . نامه به دائرة المعارف تشيع .