عاقبتش و ثمرهاش و فايدهاش و نتيجهاش اين است كه تو خداوند متعال آنها را بيامرزى و عفو كنى .
جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
اين يك نوع اهانت بود به حضرت نوح كه ما اصلا حاضر نيستيم دعوت تو را بشنويم حق يا باطل و اين خلاف عقل هر ذى شعورى است كه اگر كسى دعوتى كند توجه كنند اگر حق است بپذيرند و اگر باطل است رد كنند ، و اين عمل شنيع مخصوص قوم نوح بود زيرا اقوام انبياء ديگر و لو ايمان نميآوردند و نسبت جنون و سحر و كذب افترا ميدادند ولى دعوت آنها را ميشنيدند .
وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ
كه اصلا چشم آنها نوح را نبيند و اين بدتر از جعل اصابع است در آذان و بيشتر بى اعتنايى است بمقام مقدس او كه چشم خود را هم گذارند و رو برگردانند و اعتنا نكنند .
وَ أَصَرُّوا
اصرار و لو بر معصيت صغيره باشد كبيره مىشود چه رسد اصرار بر شرك و كفر و ضلالت .
وَ اسْتَكْبَرُوا
گفتيم فرق است بين كبر و تكبر و استكبار كبر يك صفت خبيثه است در قلب كه خود را بزرگ ميپندارد يا از حيث رياست يا مال يا حسب و نسبب يا قبيله و عشيره يا عده و عده و امثال اينها ، و تكبر اظهار اين صفت خبيثه است و ترتيب اثر بر آن و استكبار اين است كه بزرگى را به خود ميبندد و هيچ منشاى ندارد .
اسْتِكْباراً
آن هم چه استكبارى زيرا مراتب استكبار زياد است از استكبار بر فقراء و بر عجزه تا بر علماء اعلام و بر ائمه اطهار و بر انبياء عظام بلكه بالاتر .
[ سوره نوح ( 71 ) : آيه 8 ]
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً ( 8 )
چون اينها اصابع خود را در گوشها ميگذاشتند و صورتهاى خود ميپوشانيدند حضرت نوح فرياد ميزد كه حجت بر آنها تمام شود و فرداى قيامت نگويند : ما نشنيديم اگر شنيده بوديم اطاعت ميكرديم و بالاخره حضرت نوح بهر وسيله كه ميتوانست به آنها شنوانيد و حجت را بر آنها تمام كرد و راه عذر بر آنها بسته شد لكن تا مادامى كه احتمال تأثير ميداد كوشش كرد :