حميت جاهليت را پس خداوند نازل فرمود سكينه و قوت قلب را بر رسول خود و بر مؤمنين ثبات قدم و اطمينان خاطر ، و لازم فرمود بر آنها كلمهء تقوى را و بودند آنها اهل تقوى و سزاوار تقوى و احق به آن و هست خداوند بهر چيزى دانا .
عمده مانعى كه باعث اين شد كه كفار و مشركين ايمان نياوردند همان حميت و عصبيت جاهليت بود كه تقليد آباء و اجداد خود ميكردند چنانچه در بسيارى از آيات تصريح به اين دارد بعلاوه قساوت قلب و سياهى دل تسلط شيطان مكر و حيله ، رؤساء عادت بفحشاء و منكرات ، كبر و نخوت و ساير اخلاق رذيله و عناد خود را از قابليت هدايت انداختهاند كه ميفرمايد :
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا
تمام طبقات كفر را شامل مىشود از طبيعى دهرى مشركين يهود نصارى مجوس بلكه ارباب ضلالت و بدعت و منكرين ضروريات .
فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ
همان عصبيت آبائى و اجدادى
حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ
مثل دورهء جاهليت و مثل دورهء حاضر .
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
در مقابل آن حميت خداوند ثبات قدم و قوت قلب به اينها داده كه هر چه امر سختتر شود قوت قلب آنها بيشتر مىشود و ايستادگى ميكنند تا فتح و پيروزى نصيب آنها شود و لو بكشتن و كشته شدن باشد .
نكتتان : يكى آنكه قبلا كه تذكر داديم در صاحب غار . و دومى آنكه كسانى كه در امر جهاد سستى كردند يا تقاعد نمودند يا فرار كردند مؤمن نيستند . .
وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى
بمراتب تقوى تقواى از عقائد فاسده و اخلاق رذيله و اعمال سيئه و از ترك واجبات بالاخص جهاد .
وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها
ممكن است مرجع ضمير بها و اهلها سكينه باشد يعنى مؤمنين سزاوارتر هستند بنزول سكينه در قلوب آنها و اهليت دارند براى آن و ممكن است تقوى باشد كه مؤمن اهل تقوى و سزاوار آن است و معنى دوم اقرب است
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
.