تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
آنكه تامل نكرد تا اجازهء خروج به او داده شود چنانچه بانبياء سلف داده شد و ترك اولى از انبياء باعث حزن و اندوه و موجب تنبيه الهى مىشود و قوم چون آثار عذاب ظاهر شد باور كردند و رفتند كه خدمت يونس برسند و ايمان بياورند يونس را نيافتند متوسل بروبيل شدند دستور داد سر به بيابان بگذارند و بين رجال و نساء و آباء و ابناء و اطفال جدايى اندازند و همچنين بين حيوانات و بچه‌هاى آنها و تضرع كنند چنين كردند خداوند عذاب را بكوه‌هاى موصل زد و از آنها بر طرف نمود چنانچه ميفرمايد
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
يونس آيهء 98 سپس يونس برگشت ببيند كه عذاب با قوم چه كرده زارعى را ديد مشغول زراعت بطور نشناس از او پرسيد از حال قوم گفت عذاب بر آنها نازل شد لكن به اين كيفيت رفتند رو به خدا و تضرع كردند عذاب از آنها بر طرف شد و اينهم خلاف وعدهء الهى نبود زيرا وعده همين بود كه عذاب نازل كند لكن وعدهء هلاكت آنها را نداده بود اينجا هم اولى بود كه حضرتش برود ميان قوم و آنها را هدايت كند لكن خجلت كشيد و غيظ كرد و غضب نمود و برگشت تا نزديك ساحل دريا رسيد كشتى خواست حركت كند و مملو از جمعيت بود تقاضا كرد كه او را هم در كشتى سوار كنند قبول كردند سوار شد كه ميفرمايد :

[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 140 ]

إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ( 140 ) ياد كن زمانى كه يونس گريخت و فرار كرد بسوى كشتى كه مشحون و مملو از جمعيت بود . چون در كشتى سوار شد ماهى عظيمى كه تعبير بنهنگ ميكنيم جلو كشتى را گرفت آن طرفى كه يونس نشسته بود يونس به طرف ديگر رفت نهنگ هم به آن طرف آمد ناخداى كشتى گفت اين نهنگ كشتى را غرق مىكند مگر اينكه يك نفر را در دهان او اندازيم تا بقيه سالم بمانند چند مرتبه قرعه زدند بنام يونس درآمد يونس يا خودش را در دريا انداخت يا او را انداختند نهنگ او را بلعيد و رفت و كشتى سالم رد شد كه ميفرمايد :
اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 192 | السيد عبد الحسين الطيب